خانه / تاریخ / درس هایی از پرونده دکتر جوزف منگله

درس هایی از پرونده دکتر جوزف منگله

به استثنای احتمالی هیتلر و هیملر ، در مورد هیچ مردی در سالهای اخیر به اندازه شخصیت دکتر جوزف منگله (که به عنوان نازی شرور تجسم شده) بدگویی نشده است. افسانه منگه مبنای دو رمانی بود که توسط هالیوود به فیلمهایی محبوب بدل گشتند : «دونده ماراتون» اثر ویلیام گلدمن و «پسران برزیل» اثر ایرا لوین …در فیلم پسران برزیل گریگوری پک به عنوان دکتر منگله ی بی رحم ، (که ده ها هیتلر کوچک را به عنوان بخشی از دسیسه شیطانی امریکای لاتین نازی کلون می کند) ایفای نقش کرد.

در مقالات بیشمار روزنامه ها و مجلات ، منگله بطور معمول متهم شده به کشتار ۴۰۰۰۰۰ نفر بوسیله اتاق گاز طی سالهایی که به عنوان پزشک ارشد در اردوگاه آشویتس – بیرکِناو خدمت می کرد. این مرد “فرشته مرگ” که لقب گرفته بود ظاهرا “آزمایشات” مخوفی بر یهودیان انتخاب شده انجام میداد و از روی عادت از جنایات سادیستی خوشحال بود. به عنوان مثال، با توجه به اخبار ایالات متحده و گزارش جهانی(۲۴ ژوئن ۱۹۸۵) او از اینکه ” به کودکانی که زنده در کوره می انداخت شکلات دهد و همزمان اهنگ های موتزارت و واگنر را زمزمه کند ” لذت می برد. واشنگتون پست (۸ مارس ۱۹۸۵) گزارش میکند که منگله “بطور معمول کودکان را زنده در کوره می انداخت ” و “به زنان باردار دستور میداد که به پشت بخوابند ، سپس آنقدر آنها را با لگد می زد تا بچه سقط شود”.

کمپین رسانه ها (علیه منگله) در ژوئن ۱۹۸۵ به اوج خود رسید زمانی که نام منگله بطور روزانه در صفحه اول روزنامه ها و اخبار شبانه شبکه تلوزیون تکرار می شد. جستجو برای منگله بالاخره بعد از سالها، هنگامی که تیم قانونی بین المللی گروهی از دانشمندان بقایای انسانی، که از نبش یک قبر برزیلی بدست امده بود، را دکتر منلگه تشخیص دادند، به پایان رسید. تصدیق اشنایان و دوستان سابق این پزشک المانی و مجموعه عظیمی از اطلاعات مستند نشان میداد که منگله در یک حادثه بر اثر غرق شدن در فوریه ۱۹۷۹ مرده است.

در حالی که هیچ شخص عاقلی جنایات را نادیده نمی گیرد و تبرئه نمی کند، اهمیتی ندارد که چه کسی آنها را مرتکب شده است، توجهی اساسی به حقیقت و نجابت شخص دیگر را وادار می کند متفکرانه تر به افسانه منگله نگاه کند. چه میزان حقیقت در این اتهامات خیالی وجود دارد؟

ادعای موجود مبنی بر اینکه منگله ۴۰۰,۰۰۰ یهودی را به اتاق های گاز آشویتز فرستاده” دروغی متکی بر اطلاعات نادرست است. این درست است که، همراه با پزشکان کمپ ، منگله بطور معمول کسانی که توانایی کار داشتند از بین منتقل شدگان جدید به کمپ را انتخاب می کرد. نویسنده های هولوکاست ادعا می کنند که تمام یهودیانی که وارد اشویتز می شدند و نمیتوانستند کار کنند به سرعت در اتاق گاز کشته می شدند. رقم ۴۰۰,۰۰۰ نفر به سادگی حدسی از تعداد یهودیان ناتوانی (برای کار) بود که در سالهای ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴ زمانی که منگله پزشک ارشد بیرکناو بود به آنجا وارد می شدند .

در حقیقت، تعداد زیادی از یهودیان غیر قابل استفاده برای کار در کمپ پذیرفته می شدند و به آن وارد می شدند. بدون تناقض با دیگر مدارک ، اسناد رسمی آلمان نشان می دهد مقدار بسیار بالایی از جمعیت عظیم یهودی بیرکناو در سال ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴ توانایی کار کردن نداشتند . (ببینید : گرالد رایتلینگر ، راه حل نهایی(the final solution) ، ص. ۱۲۵ و آرتور بوتز ، فریب (hoax)، ص.۱۲۴)

یهودیان زیادی به خاطر مراقبت های پزشکی درمانگاههای کمپ ، که تحت نظارت دکتر منگله بود ، از جنگ جان سالم به در بردند. یکی از این مریض ها اتو فرانک پدر آنِه فرانک مشهور بود. هنگامی که او مریض شد به این کمپ ها انتقال یافت ، که در انجا تا رسیدن نیروهای شوروی به اشویتز در ژانویه ۱۹۴۵ باقی ماند. هنگامی که المان ها داشتند کمپ ها را تخلیه می کردند انهایی که نمی توانستند حرکت کنند از جمله بیماران ، سالمندان ، زندانیان ناتوان تعدادی از بچه ها را همانجا رها کردند.

مخوف ترین اتهامات به دکتر منگله زده شده از جمله داستان خیالی پرت کردن بچه های زنده به کوره و افسانه های پوچی که با شخصیت دکتر کاملا در تناقض هست. برای مثال همانطور که مجله تایم (۲۴ ، ژوئن ۱۹۸۵) گزارش کرد:

منگله رفتارهای جوانمردانه نادر و عجیبی داشت بعد از انتقال یک دکتر زن حامله یهودی ای به کراکوف برای انجام تحقیقاتی برای او منگله برای تبریک تولد پسر او برایش گل فرستاد.

بدون شک منگله توانایی قتل زندانیان را داشت اگر چه خطر مجازات سخت مامورانی که چنین جنایاتی را مرتکب می شدند را تهدید می کرد. به عنوان مثال در کمپ بوخنولد دکتر والدمار هووِن به جرم کشتن زندانیان آنجا توسط دادگاه اس اس محکوم به مرگ شد. مقاله نویس مشهور جفری هارت به خوانندگان مقالات خود گفت او به داستان های “منگله ی هیولا” که در رسانه ها پخش می شوند شک دارد. هارت می نویسد:

… به عنوان یک تاریخدان ماهر ، من در مورد حکایاتی که امروزه بطور عادی به عنوان فکت پذیرفته می شوند خواهان کمی احتیاطم. ظن تاریخی من این است که بیشتر اینطور چیزها افسانه است که به عنوان نوعی تشبیه درست شده اند … من به اینکه او یک زن را با له کردن گلویش با پوتین خود کشته است شک دارم. سالها بعد پژوهشگران حقیقت را از داستانهای خیالی غربال خواهند کرد (واشنگتن تایمز ، ۹ جولای ۱۹۸۵)

در حالی که هارت سزاوار ستایش در جامعه به خاطر شک گرایی اجتماعی محتاطانه خود در مورد افسانه منگله است، شجاعت حقیقی خود را نشان می داد اگر کل داستان هولوکاست را با همین چشم شکاک می دید.”حدس” او در مورد داستان پرطرفداری، که در نورنبرگ نیز تصدیق شد، و بیان می کرد آلمان ها از اجساد یهودیان صابون می ساختند چیست؟ در مورد کشتار با گاز در اردوگاه های داخائو ، بوخنوالد ، ماوتهاوزن و اشویتز چطور؟

مدارک نسبتا واضح می سازد که کاری که منگله انجام می داد در حقیقت انجام تحقیقات پزشکی بر روی زندانیان اشویتز بود. در این خصوص شاید بهتر باشد اشاره کنیم که دولت امریکا نیز “آزمایشات” پزشکی مشابهی هم در دوران جنگ جهانی دوم و هم بعد از آن انجام می داد. پزشکان ارتش امریکا، در تحقیقی با هدف راه های جدید درمان بیماریهای مقاربتی، سیاه پوستان را بدون اطلاع خودشان به سیفلیس مبتلا کردند. در دهه ۱۹۵۰ سازمان سیا بر روی ازمایشات روانی، که شامل ال اس دی، محرومیت از خواب، شوک‌درمانی برقی و تلاش برای شستشوی مغزی بیماران بیمارستان بدون اطلاع خودشان می شد، سرمایه گذاری می کرد. یکی از بازماندگان، لویس واینستین ، امروز بنابر گزارشها “خوکچه هندی انسانی است. مردی بیچاره، بدون هیچ حافظه و زندگی ای”. از دولت آمریکا برای جبران خسارت بابت واینستین و هشت نفر دیگر شکایت شده است (روزنامه واشنگتن ،۱ اگوست،۱۹۸۵)

در اواخر ژانویه ۱۹۸۵، رابرت توریچلی نماینده کنگره امریکا با “اخبار حیرت انگیزی “ از بازدید از پاراگوئه بازگشت. این اخبار بیان می کرد منگله در مستعمره ی آلمان در کوهستان های پاراگوئه زندگی می کند. (نیوزویک ، ۴ فوریه ، ۱۹۸۵). با استناد به دو منبع موثق ساندی تایمز لندن (۱۰ فوریه ۱۹۸۵) گزارش کرد منگله “کاملا آشکار” در پاراگوئه زندگی می کند و بیشتر وقت خود را در کلبه چوبی نزدیک کاخ تابستانه ی رئیس جمهور اشتروسنر می گذراند. مشهورترین شکارچی نازی، سیمون ویزنتال، اعلام کرد که ” ۱۰۰ درصد مطمئن است ” که منگله در پاراگوئه زندگی می کند و به خانواده ی منگله که در آلمان غربی زندگی می کردندT اتهام زد که محل دقیق او را می دانستند. (نیوزویک ۲۰ می ۱۹۸۵) در اواخر می ۱۹۸۵ پاداشی که توسط ویزنتال ، دولت های اسرائیل و آلمان غربی ، مرکز سیمون ویزنتال و دیگران برای دستگیری منگله در نظر گرفته شد به مبلغی بالغ بر ۳.۴ میلیون دلار رسید.

کارشناس برجسته ی بین المللی هولوکاست و شکارچی نازی، سرج کلارزفلد، مدعی شدند منگله در پاراگوئه تحت حفاظت شخصی رئیس جمهور اشترونسر زندگی می کند. وکیل یهودی مقیم پاریس، حتی اقامت وی را مشخص می کند «منگله در یک ویلای شخصی بزرگ خارج از آسونسیون زندگی می کند که متعلق به خود اشترونسر یا یکی از دوستان دوست اشترونسر است. (نیوزویک ۲۰ می ۱۹۸۵)

همسر کلارزفلد [بیتا] در اواخر ماه می به پاراگوئه رفت. او در مرکز شهر آسانسیون تظاهرات کرد و تابلویی را حمل می کرد که اشترونسر را، برای اینکه گفته بود نمی داند منگله در کجا زندگی می کند، دروغگو خطاب می کرد. هنگامی که تلویزیون و روزنامه های آمریکایی ستایش و پوششی دلسوزانه را صرف خانم کلارزفلد می کردند. مردم پاراگوئه رفتار او را به عنوان توهین و رفتاری ننگین در نظر می گرفتند. وی از هتلش فورا بیرون رانده شد.

همانطور که تاریخ نشان داد این اشترونسر نبود که دروغ می گفت بلکه کلارزفلد و متحدان خود درستکار پندار او دروغ می گفتند. یکی از معدود افرادی که شجاعت نادری در محکوم کردن علنی بی مسئولیتی متخصصان در پرونده منگله داشت، ادلفیا دِین بووِن پسر، پروفسور تاریخ در دانشگاه لاک هیون پنسیلوانیا بود. در نامه ای به نیویورک تایمز (۲۹ ژوئن ۱۹۸۵) او هشدار داد:

هم شکارچیان نازی و هم آن سیاستمداران آمریکایی که به دنبال بدست اوردن آراء با هزینه ی یک قدرت دوستانه خارجی بودند باید آنقدر بزرگ باشند که به صورت علنی بخاطر اتهامات بی پروایی که به دولت پاراگوئه زدند، مبنی بر اینکه در حال حاضر یا اخیرا از جوزف منگله محافظت می کند ، عذر خواهی کنند.

شکارچی نازی سرج کلارزفلد: بخشی از انگیزه تبلیغات گسترده بر روی منگله و دیگر مجرمان نازی به منظور خنثی کردن حقیقت جویی (مبارزه ای) بود که توسط تجدید نظر طلبان تاریخدان علیه هولوکاست شکل گرفته بود. مقاله ای ناقص اما روشنگر درباره دکتر منگله، توسط پروفسور رابرت جی لیفتون، از دانشگاه نیویورک، به تاریخ ۲۱ جولای ۱۹۸۵ در مجله نیویورک تایمز منتشر گشت. این مقاله طولانی اینگونه شروع می شود:

منگله به مدت طولانی به عنوان یک شخصیت اهریمنی در کانون توجهات مردم قرار داشته است. او به عنوان تجسمی عینی از شیطان مطلق دیده می شد…

اما همانطور که لیفتون توضیح می دهد او غیر انسان یا حتی نیروی ابر انسانی که در رسانه ها ترسیم شده، نبوده است. به عنوان یک مرد جوان، منگله باهوش، محبوب و جدی بوده است. در طول ۳ سال خدمت نظامی اش که بیشتر در جبهه های شرقی بوده است او خود را یک سرباز شجاع و کوشا نشان داد و ۵ نشان دریافت کرد. از جمله صلیب آهنی کلاس اول و دوم (نشان های شجاعت) به عنوان پزشک ارشد اردوگاه آشویتس-بیرکِناو، منگله عهده دار مسئولیت تعداد زیادی کارمند از پزشکان زندانی بوده است که بیشترشان یهودی بودند و زندانیان را درمان می کردند.

لیفتون اشاره می کند که شهادت شاهدان عینی که در دادگاه کاملا علنی آشویتز در سال ۱۹۶۳-۱۹۶۵ در فرانکفورت عنوان شده سرشار از اشتباه بوده است. به عنوان مثال، با اینکه منگله یکی از پزشکانی متعددی بوده است که تعیین می کردند افراد جدید الورود به اردوگاه آشویتس-بیرکِناو به کار گماشته شوند یا نه. یکی از زندانیان یهودی که وسایل نقلیه ورودی را تخلیه می کرده در دادگاه اصرار کرده است که منگله به تنهایی انتخاب می کرده چه کسی کار کند یا خیر. هنگامی که بیان کرد: «منگله نمی توانست که همواره در آنجا حاضر باشد» شاهد پاسخ داد: «به نظر من همیشه بوده است،شب و روز». یک زندانی سابق دیگر منگله را به مانند یک آریایی اصیل تشبیه کرده است، قد بلند و بور در صورتی که منگله در حقیقت قدی متوسط و مو و پوست تیره داشته است.

در میان افسانه های بسیاری که درباره منگله منتشر گشته است، داستان هایی وجود دارد که او (منگله) به رییس جمهور پاراگوئه، اشتروسنر ، توصیه می کند که چگونه توده سرخ پوستان بومی را نابود کند و اینکه او با تجارت مواد مخدر که توسط سران نازی انجام می شد، ثروت عظیمی در آمریکای جنوبی کسب کرده است.

یکی از با ارزش ترین مدرک معاصر درباره شخصیت و کارایی منگله در طول حضورش در آشویتز، نوشته ای است که توسط اداره پزشکان اس اس اردوگاه به تاریخ ۱۹ آگوست ۱۹۴۴ به ثبت رسیده است. نام این گزارش ارزیابی سروان اس اس دکتر جوزف منگله می باشد که در مرکز اسناد برلین بایگانی شده است. این گزارش بسیار متملقانه است :

دکتر منگله یک شخصیت صادق، صریح و محکم دارد. او کاملا قابل اطمینان، درستکار و بی پرده است. او هیچ نشانی از ضعف شخصیتی، گرایش یا علاقه بد از خود بروز نمی دهد. ترکیب احساسی و جسمانی او بی نظیر است. در طول دوره خدمتش در آشویتز، او دانش عملی و تئوری خود را به کار گرفت تا با بیماری های مسری مبارزه کند. با انرژی زیاد و پایدار و اغلب تحت سخت ترین شرایط، او وظایف محول گشته را به نحو احسنت انجام داده و رضایت کامل مقامات ارشد خود را بدست آورده است. او نشان داد که در کنترل هر نوع موقعیتی توانایی دارد. به علاوه او از اندک اوغات فراغتش به منظور تکمیل تحصیلات خود در زمینه انسان شناسی استفاده می کند.

اخلاق و فروتنی او نشان دهنده یک سرباز خوب است.او به دلیل طرز برخورد مناسبش، محبوب دوستان خویش است. او با زیر دستان خود منصفانه و با شدت لازم برخورد می کند. با این وجود شدیدا مورد ستایش و محبوب است. در کار، رفتار و گرایشات دکتر منگله چشم اندازی کاملا حساب شده و محکم از زندگی نشان می دهد. او یک کاتولیک است. لحن گویش او تند، بی پروا، متعاقد کننده و شورانگیز است.

در این گزارش اشاره شده که دکتر منگله به هنگام انجام وظایفش به عنوان یک پزشک در آشویتز به تیفوس مبتلا گشته است. این گزارش لیستی از پاداش هایی که منگله بخاطر شجاعت و خدماتش دریافت کرد، ارائه می دهد و بیان می کند که منگله شایسته ترفیع درجه است. پس از گریختن به آمریکای جنوبی،به منظور جلوگیری از محاکمه نمایشی، منگله به مدت ده سال با نام خودش در آرژانتین و پاراگوئه زندگی کرد. هیچ سندی دال بر اینکه او بابت کارهایش در آشویتز احساس گناه یا شرمساری داشته، وجود ندارد.برعکس، در نامه ای او برای پسرش رولف نوشت: «من کوچک ترین دلیلی برای توجیه یا عذر خواهی بابت تصمیمات یا کارهایم ندارم». (۱ جولای ۱۹۸۵).

در میان اوراق شخصی اش که توسط پلیس برزیل در ژوئن ۱۹۸۵ پیدا شد یک مقاله شرح حال خود نویسی با عنوان لاتین Fiat lux (بگذار روشنایی باشد) پیدا شد. ظاهرا این مقاله توسط شخص منگله، در حالی که هنوز در مزرعه ای باواریایی به فاصله کوتاهی پس از پایان جنگ، زندگی می کرده نوشته شده است. محتوای این مقاله به مدت طولانی در اختیار افکار عمومی قرار نگرفت. (نیویورک تایمز – ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵)

منگله گهگاه درباره گذشته اش با خانم و آقای اِستَمر ، زوجی که او با آنها به مدت ۱۳سال در مزرعه شان در سائو پائولو برزیل زندگی می کردند، صحبت می کرد.گیتا استمر می گوید که منگله میگفت یهودیان گروهی بیگانه بوده اند که علیه آلمان فعالیت می کردند و آلمان ها می خواستند که آن ها را از کشورشان اخراج کنند.منگله مکررا اصرار می کرد که جنایتی مرتکب نشده است و در عوض قربانی یک بی عدالتی بزرگ شده است.(نیویورک تایمز ۱۴ ژوئن ۱۹۸۵ -روزنامه بالتیمور سان ۱۴ ژوئن ۱۹۸۵)

منگله در طول سال های آخر زندگی اش با یک زوج اتریشی، ولفرام و لیزلوت بوسرت، در مزرعه شان زندگی می کرد. در مصاحبه ای خانواده بوسرت ستایش بسیار و علاقه ویژه از مهمان متواضعشان ابراز کرده اند.در پاسخ به یک پرسش درباره جنایات ادعا شده منگله در آشویتز، ولفرام بوسرت اظهار داشت: «من او را به عنوان شخصی که ویژگی های خوب بسیاری دارد ستایش می کنم نه بخاطر کارهایی که کرده است.و حتی امروزه درباره آنچه که واقعا حقیقت می باشد، شک و تردید وجود دارد». (واشینگتن پست – ۱۰ ژوئن ۱۹۸۵)

دوست قدیمی منگله و خانواده او در آلمان به نام هانس سدلیمر به یک گزارشگر گفت: «من میتوانم به تو آنچه که منگله انجام داده را بگویم، آنچه در آشویتز انجام داده، آنچه پس از آشویتز انجام داده، اما شما حرف های مرا باور نخواهید کرد. روزنامه ها حقیقت را چاپ نخواهند کرد چون به مذاق یهودیان خوش نخواهد آمد… من از صحبت درباره منگله خودداری می کنم. روزنامه نگاران تا کنون دروغ های زیادی نوشته اند و انچه که مطبوعات یهودی ادعا کرده اند…» ظاهرا او خشمگین شده و جمله خود را تمام نکرده است! (نیویورک تایمز – ۱۳ ژوئن ۱۹۸۵)

به علت برخورد همراه با مبالغه با داستان منگله، رسانه ها از چیزی چشم پوشی کردند که احتمالا مهم ترین درس این مطلب است. تا تابستان ۱۹۸۵ که بطور قطعی اعلام شده بود منگله از سال ۱۹۷۹ مرده است، کارشناسان هولوکاست و شکارچیان نازی، اصرار داشتند که دکتر آلمانی (منگله) زنده است. بیشتر آن ها معتقد بودند که او در پاراگوئه مخفی شده است.

شکارچی نازی اسراییلی، توویا فریدمن،در اواخر سال ۱۹۸۴ گزارش داد که منگله اخیرا در اورلاندو، فلوریدا و نیواورلئانز دیده شده است. (۳ اکتبر ۱۹۸۴) چند ماه بعد فریدمن اعلام کرد اگرچه او (منگله) املاک زیادی در آمریکا دارد، احتمالا او در ایتالیا است. علاوه بر این، دکتر فراری اخیرا در یک گرد همایی بزرگ نازی ها در برمودا دیده شده است. (هفته نامه جوییش – ۸ فوریه ۱۹۸۵).

این عمل به خوبی یکی دیگر از اشتباهات شرم آور آن ها را اثبات کرد زیرا در صدر این لیست نام لئون دیگرل، رهبر سیاسی کاریزماتیک بلژیکی و قهرمان هنگ داوطلبان اس اس والونی، به چشم می خورد. دیگرل سال هاست که به عنوان یک شهروند اسپانیایی در اسپانیا اقامت دارد و از هر فرصتی برای دفاع از دیدگاه هایش استفاده می کند. حضور او در تلویزیون هلند و اسپانیا در سال های اخیر بسیار مفید بوده است. (دیگرل پس از نوشته شدن این مقاله به انگلیسی و در سال ۱۹۹۴ مرد)

اینطور که بنظر میرسد هرچه تجدید نظر طلبان تاریخی به فعالیت های خود ادامه می دادند ، اثری از فروکش کردن تب رسانه ای شکار” نازی های فراری “به چشم نمی خورد. سرج کلارزفلاد صادقانه به نیویورک تایمز (۳ مارس ۱۹۸۵) ، اعتراف کرد که بخشی از انگیزه تبلیغات گسترده بر روی منگله و دیگر مجرمان نازی به منظور خنثی کردن حقیقت جویی (مبارزه ای) بود که توسط تجدید نظر طلبان تاریخدان علیه هولوکاست شکل گرفته بود.


  • مترجمان: سینا (Carnelious) – بردیا (Aratuxshasra) – آدلر (Adler)
  • ویراستار و مسئول ترجمه: Edward Kenyway
  • حق نشر: انجمن سابق نازی سنتر ، گروه ترجمه

درباره ی سینا کارنلیوس

مطلب پیشنهادی

عربستان و جنایت در جمعه خونین ۱۳۶۶

در روز نهم مردادماه ۱۳۶۶ شمسی برابر با ششم ذیحجّه سال ۱۴۰۷ قمری، هزاران زائر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://www.20script.ir