خانه / رویدادها / برای زندگی بهتر از مریم الگو بگیریم

برای زندگی بهتر از مریم الگو بگیریم

در طی درگذشت تأسف بار مریم میرزاخانی ، نخبه ایرانی که از شهیر ترین چهره های علمی جهان بود بسیاری از مردم ایران صرفا او را شناختند و راجع وی اطلاعاتی کسب کردند! اما تنها مطالعه و بررسی چگونگی ها و چرایی های زندگی بزرگان ایرانی کافی نیست! بلکه باید از آن ها در مسیر بهتر شدن زندگی الگو گرفت و شناخت بهتری به کلمه موفقیت پیدا کرد.

مریم هنگام مرگ تنها ۴۰ سال داشت (متولد سال ۱۳۵۶ بود) ، اما کارهایی که او در چهل سال زندگی طلایی انجام داد کارها و اعمالی است که صدها و صدها زن و مرد در طول تاریخ حتی با یک قرن عمر هم انجام نداده بودند! تفاوتی هم نداشت، همانند تک تک افراد روی کره زمین دست و پا و چشم و دهان داشت و به عنوان یک انسان کارهای انسانی انجام داده بود، اما دیگر انسان ها از انجام کارهای او ناتوان هستند.

این مسئله به خوبی تفاوت میان افراد تاثیر گذار با اعضای عادی جامعه را نشان می دهد، نگاهی به اطراف خود بکنید. دختران ایرانی امروز درگیر چه مسائلی هستند؟ بیش از نیمی از مردم ایران زندگی خود را صرف خاله بازی می کنند حتی اگر بزرگسال باشند! خاله بازی همان بازی ای نیست که در دوران کودکی همه انجام می دادیم، آن زمان خاله بازی عروسک و قالیچه بود و حال خانه و ماشین ، تجمل و آرایش و پیرایش است.

با نگاهی به مریم نه چندان چهره پیرایش و آرایش شده و نه چندان البسه پر زرق و برقی مشاهده نمی شود؛ که این خود نشان دهنده این است که او و امثال او وقت گرانقدر را هیچگاه صرف موضوعات بی ارزش نمی کنند در حالی که دیگر مردم در جامعه امروزی ایران اینکار را انجام میدهند. البته این بدیهی است که هر شخص زندگی خصوصی خود و کارهای متفرقه را داشته، اما هیچگاه نباید از مسیر اصلی غافل شد.

زمانی که او ۳۱ سال داشت یعنی در سال ۱۳۸۶ خورشیدی ، به عنوان استاد تمام در دانشگاه استنفورد برگزیده شد و با بهترین مزایا در ایالات متحده آمریکا آغاز به کار کرد. اما در همان سال ، دختران هم سن و سال او یا حتی جوانتر هایی که وقت و انرژی کافی برای موفق شدن داشتند کجا و در چه وضعیتی به سر می بردند؟ ایا نیمی از آن ها به جای خدمت به جامعه با وجود مدارج تحصیلی شان به خانه داری خود را مشغول نکردند؟ و آیا جوانترها در کوچه و خیابان پرسه نمی زدند و پی همان خاله بازی ها نبودند؟

پاسخ مشخص است و این پرسش ها تنها استفهام انکاری هستند، نیازی نیست پاسخی داده شود! مرگ میرزاخانی هزاران هزار غم به همراه داشت، اما به ما نشان خواهد داد که یک فرد ایرانی چگونه باید زندگی کند! اگر مردم ایران بتوانند درصدی شبیه به مریم میرزاخانی زندگی کنند و فارغ از مهملات به پیشرفت بپردازند قطعا ایران موفق ترین کشور جهان خواهد شد.

مسئله پیروی نکردن مردم از تئوری های پوچ و واهی یک بحث جدا بود که آن را در بند های پیشین به پایان رساندیم. اما حال ، باید نگاه کرد که اگر کسی از این وضعیت پیروی کرد و روزی توانست به مدارج عالیه علمی برسد آیا در جمهوری اسلامی ایران بستر برای موفق شدن و جذب شدن وی به بازار کار فراهم است؟ همچنان پاسخ منفی است، همانطوری که همیشه منفی بوده!

سوال اینجاست، چرا زمانی که مریم میرزاخانی در شهر استنفورد به هر دلیلی چشم از جهان فرو بسته می بایست در این شهر فوت کرده باشد؟ چرا نخبگانی نظیر مریم میرزاخانی، پرفسور مجید سمیعی و بسیاری دیگر از بزرگان و یا حتی هنرمندان ایرانی به جای فعالیت در داخل کشور باید از مرزها عبور و در خارج از کشور مشغول شوند؟ این پرسش های بی پاسخ همه نشان دهنده نبود زیرساخت های کافی در ایران جهت کار و جذب نیروی کار جوان است.

اگر امکان خدمت برخی هوشمندان و نخبگان در ایران فراهم بود ، هیچگاه این بزرگان از مرزهای ایران به سوی خارج راهی نشده و علم خود را در آنجا و برای آن مردم صرف نمی کردند. قطعا هیچ ایرانی عاشق چشم و ابروی دولت های غربی و کشورهای بیگانه نیست! اما وقتی در داخل جایی برای ترویج علم و دانش و کمک به مردم نباشد ، چرا که خود مردم نمی خواهند خدمت در خارج از کشور از هیچ بسیار بهتر است ، که شاید روزی آن علم از خارج به ایران وارد شود.

درباره ی سینا کارنلیوس

مطلب پیشنهادی

ارسال کمک های مردمی برای کرمانشاه

با نهایت تاثر و تاسف، امسال بسیاری حوادث برای ملت شریف ایران دامنگیر و مایه …

۲ دیدگاه

  1. روحش شاد. واقعا توی این دوره زمونه کم پیدا میشه

  2. خدا روحش رو مورد رحمت و بخشش قرار بده

دیدگاهتان را بنویسید

http://www.20script.ir