خانه / بزرگان / میترادات اشکانی، طعم عشق به میهن!

میترادات اشکانی، طعم عشق به میهن!

میترادات دختر مهرداد یکم ، ششمین پادشاه اشکانی (اشک ششم) بود. میترادات در تاریخ حقیقی ایران اسطوره ای بی نظیر خلق کرد! اسطوره ای که جدا از تخیلات و مطابق کامل با واقعیات تا به امروز برای هر ایرانی به یادگار مانده است. در این مطلب به این داستانِ حقیقی پرداخته شده است که چگونه یک دختر با روحیه بی مانند خود توانست ایران را حفظ کند.

میترادات و خواب مار سیاه:

شبی میترادات ۱۴ ساله ، که شهدخت و امیره ی دولت اشکانی و فرزند مهرداد اشکانی بود خوابی دید که در آن ماری سیاه به شهر حمله ور شده و سربازان شجاع اشکانی مار را اسیر و در بند خود ساختند، اما پدرش زمانی که ما را می بیند دست میترادات را گرفته و او را به مار هدیه می کند، مار سیاه نیز به دور میترادات پیچیده و او را با خود به فرسخ ها دور از شهر می برد و ماری دیگر بر سر راهشان سبز می شود و با مار سیاه درگیر شده و میترادات از این فرصت برای گریختن استفاده می کند.

زمانی که میترادات فرسخ ها راه را طی زمانی طولانی تا شهر طی می کند ، همه خوشحالی می کنند که بانویشان به شهر بازگشته است؛ اما زمانی که میترادات کنار جوی آب می نشیند و خود را در آب می بیند گیسوانش همه سفید و چهره اش پریشان شده است و از دختری جوان به زنی کامل و مسن بدل گشته! و همان جا از شدت ترس از خواب بلند می شود و دقایقی بسیار زانوی ترس در رخت خواب بغل می گیرد.

دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان از اشکانیان شکست سختی خورده بود و دمتریوس شخصی بود که می توانست در آینده خاندان اشکانیان را تضعیف و در معرض خطر قرار دهد. مهرداد اشکانی پادشاه ایرانیان نیز از این مسئله بسیار ناخرسند بود.

تعبیر خواب میترادات:

حقیقت خواب میترادات شهدخت اشکانیان در زمان اسیر شدن دمتریوسِ سلوکی آشکار شد. پدرش مهرداد آن شب زیر نور مهتاب، به میترادات گفت رایزنانم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم ، در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی؟

پس میترادات خوابش را به یاد آورد و بر پدرش آهی سنگین کشید ، که مار سیاهی که او در خواب دیده همان دمتریوس سلوکی است و پدرش مهرداد او را به دستان مار سیاه [دمتریوس] می سپارد! او می دانست اگر این خواب به تحقق پیوسته، قطعا بقیه خواب هم حقیقت خواهد داشت و او با موهای سفید و زمانی که انسانی کامل شده به آغوش میهن باز خواهد گشت، و دمتریوس در آینده توسط ماری دیگر نابود خواهد شد.

سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم، پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم. میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر، و آرام گریست. اندیشمند ایرانی، ارد بزرگ می فرماید:

گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید ، بوی خوش فرزندانی را می دهد که عاشقانه بر سرافرازی و رهایی نام ایران فدا شدند.

سالهای سال گذشت و روزی میترادات در انبوه شادی و سرور مردم ایران به میهن بازگشت، بر لب همان جوی آبی که در خواب دیده بود نشست و خود را که انسانی بالغ و کامل باموهایی سفید ، پیر و شکسته شده دید و سپس اشک هایش با آب جوی در هم آمیخت.

مطلب پیشنهادی

دکتر ژاله آموزگار ، بزرگ بانوی تاریخ ایرانی

شروع زندگی و بنیان خانواده: ژاله آموزگار در آذر ۱۳۱۸ در خوی ‌زاده شد. پدرش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://www.20script.ir