خانه / ایدئولوژی ها / از نازیسم تا فاشیسم ، با یک تعریف حقیقی

از نازیسم تا فاشیسم ، با یک تعریف حقیقی

همه اعضای نازی سنتر بارها و بارها کلمه پیشوا به قصار از هیتلر و فریاد سوسیالیسم ملی سر داده اند اما حقیقتا هیچگاه به صورت کاملا رسمی و معتبر نازیسم و فاشیسم به کاربران نازی سنتر معرفی نشده اند. چه بسا به اشتباه بسیاری از اعضا فاشیسم و نازیسم را ایدئولوژی هایی کاملا یکسان می دانند. در این مقاله با استناد به جامع ترین و کامل ترین منابع ترجمه شده و آخرین ویرایش آن ها فاشیسم و نازیسم مورد تعریف و توصیف قرار گرفته اند. در این مقاله ابتدا به نقد و بررسی و معرفی فاشیسم و سپس تعریف نازیسم و مقایسه این دو جریان فکری با هم می پردازیم.

به پا خیزش فاشیسم:

در سال های میانی جنگ جهانی اول و دوم به عبارتی از ۱۹۲۲ الی ۱۹۴۵ میلادی مسیح ، جریانی فکری و حزبی در ایتالیا به دست بنیتو موسولینی برای به رفاه رساندن جامعه پادشاهی ایتالیا راه اندازی شده بود که فاشیسم (Fascism) نام داشت. این فاشیسم به سه اصل تثلیث گونه تحت عناوین حزب سیاسی واحد، ناسیونالیسم افراطی نژاد پرستانه و دولت بسیار مقتدر و متمرکز استوار شده بود به گونه ای که توانست سالهای نه چندان بسیار مردم ایتالیا را متحد نگاه دارد و غرور ملی از دست رفته ی این کشور را بازگرداند.

فاشیسم ، به خودی خود زیر مجموعه عقاید ناسیونالیستی (ملی گرایانه) به شمار می آید و همانطوری که از سه اصل اساسی این حزب و جریان فکری پیداست تنها برای کشوری که فاشیستی است قابل استفاده است و سود چندانی به ملل دیگر نمی رساند برای همین با خون آشامان صلح بین المللی نظیر یهودیان و صهیونیست ها بسیار در تضاد است.

فاشیسم به صورت حدودی امپریالیستی نیز به شمار می آید. اما متاسفانه امروزه متخصصینِ بی دانش نتوانسته اند تعریف درستی از امپریالیسم اروپایی که در فاشیسم جای دارد ارائه دهند و حتی آن را نظام سرمایه داریِ شاهنشاهی نیز خوانده اند که تعریفی سراسر نادرست است. نهایتا با تحقیقات و پژوهش ها و استناد به مدارک معتبر و تاریخچه فاشیسم ایتالیا ، امپریالیسمِ فاشیستی به نظامی گفته می شود که به دلیل مقاصد اقتصادی و یا سیاسی می خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین ها و ملتها و اقوام دیگر را زیر سلطهٔ خود درآورد.

در فاشیسم ، این حزب غرور آفرین ملی بسیار به احداف نظامی و تصرف گرایانه در تمامیت اراضی دیگر ملل توجه می شده است که نمونه آن را می توانیم در حمله موسولینی به حبشه مشاهده کنیم. نهایتا امپریالیسمی که در فاشیسم دمیده شده است، نوعی سیاست خارجی تجاوزگرانه بیش نیست که البته معمولا با نرمی و لطافت در جوامع بین المللی راجع به آن صحبت شده است زیرا خود زنگ خطری برای صلح جهانی است.

اصول و ارکان فاشیسم:

فاشیسم به صورت کلی دارای ۹ اصل است که موسولینی به هر ۹ اصل آن با همین لفظ و به صورت کاملا مستقیم در «دانشنامه ایتالیا» اشاره کرده است و برای آن ها تعاریفی ارائه داده است که شخص نویسنده (بنده) آن را به صورت خلاصه تقدیم حضور گرمتان می نمایم، البته در برخی کلمات و ریزه کاری های تعریف این اصول ممکن است مشکلات ریزی وجود داشته باشد که ناشی از ترجمه سه گانه ایتالیایی به انگلیسی و سپس به فارسی باشد که همواره نویسنده مطلب در آن بی تقصیر است:

  • عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
  • مخالفت با اندیشه های سوسیالیستی
  • ضدیت با لیبرالیسم
  • تبعیت زندگی همه گروه ها از دولت (تمامیت خواهی دولت)
  • تقدس رهبر ملت تا حد امکان
  • مخالفت و ضدیت با دموکراسی
  • اعتقاد به قهرمان پرستی
  • ترویج رزم جویی
  • نظام تک حزبی (حکومت واحد)

۱- عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح:

عدم اعتقاد به صلح بین المللی یکی از اساسی ترین چیزهایی است که در فاشیسم همیشه در مرکز توجه واقع شده است! در ویکی پدیای فارسی در اوج بهت و تعجب کلمه صلح بین المللی به صورت صلح بدون پسوند و پیشوند معنا شده است و باعث تخریب ذهنیت ها نسبت به فاشیسم و همچنین ارائه تعریفات نادرست از متخصصین علوم سیاسی و انسانی است.

این عدم اعتقاد به صلح بین المللی یعنی ، عدم اعتقاد به اینکه انترناسیونالیسم (بین المللی گرایی) می توانم باشد معنا می شود زیرا بین المللی گرایی سرمایه های انسانی کشورهای مختلف را به سود کشورهای مخالف به تاراج و غارت می برد. پس نباید در عرصه های انترناسیونالی و بنی المللی با هر حکومت و کشورهایی در صلح به سر برد همانطور که کشورهایی نظیر ایران و عربستان در صلح کامل به سر نمی برند و اما جنگ هم ندارند! به عبارتی در قطع رابطه و بی طرفانه نسبت به هم عمل می کنند.

۲- مخالفت با اندیشه های سوسیالیستی:

زمانی در ویکی پدیای انگلیسی فاشیسم ، قطبی میان ناسیونالیسم و سوسیالیسم خوانده شده بود که منابع فارسی با برداشت نادرست و غیر حقیقی از این مسئله باعث نقش بستن ذهنیت کاملا اشتباه و غیر اصولی از فاشیسم در ذهن مردم ایران شده بودند.

برای اثبات سوسیالیستی نبودن فاشیست ، حتی اندازه سر سوزن می توان به این مسئله که در اصول این جریان فکری ضدیت با سوسیالیسم دیده می شود. کمونیسم ، مارکسیسم و جامعه خواهی هایی که پیوسته و به صورت دومینوطور در جهان امروزی باعث انحرافات بسیاری در مردم شده بودند در فاشیسم هیچ جایی ندارند و کاملا نکوهیده هستند.

۳- ضدیت با لیبرالیسم:

لیبرالیسم نیز در فاشیسم هیچ جای ندارد که هیچ بلکه یکی از بد ترین و زننده ترین عقایدی است که یک فاشیست می تواند به آن ها بر بخورد! لببرالیسم یا آزادی خواهیِ مطلق اشاره دارد که هر شخص باید آزادی کامل در عقاید سیاسی ، مذهبی و حزبی داشته باشد و هرگونه که می خواهد از نظر آزادیِ قانونی در جامعه رفتار کند که این مسئله همان چیزی بود که باعث انقلاب جنسی در آمریکا و به انحراف کشیده شدن هزاران جوان مذهبی و درستکار به سوی راه های نادرست و غیر اخلاقی گشت.

از زمانی که لیبرالیسم توانست به عنوان یک جریان بین المللی کسب مقام کند کلمه «جامعه معتقد و قانونمند» در دنیا از بین رفتن و راه برای وارد میدان شدن دموکراسی باز شد؛ در نهایت دموکراسی همه گیر ترین حزب جمهوری دارِ جهان شد که به حمد الله در ایران اجرایی نشد و امید می رود هیچگاه ایجاد نشود.

۴- تبعیت زندگی همه گروه ها از دولت:

تمامیت خواهی یک دولت فاشیستی نیز مورد دیگری است که توجه نکردن به آن در تعریف فاشیسم عملی اشتباه است. فاشیسم اعتقاد دارد که تمامی گروهان و صفوف در جامعه، از کارگران و مدیران و کارمندان گرفته تا سیاستمداران و مسئولان بالارده دولتی همه باید تحت یک قانون واحد و بدون تبصره برای “قشرهای خاص باشند. چنانچه هرکسی از قوانین تخطی کرد باید طبق مجازاتی که در همان قوانین برای قانون شکنی تعیین شده است اعمال قانون گردد و این مسئله چه برای شخص اول کابینه و چه برای افراد عادی جامعه واجب الاِجرا می باشد.

۵- تقدس رهبر ملت تا حد امکان:

تقدس رهبر ملت تا حد امکان هم که کاملا هویداست و نیازمند توضیحات مبسوطی نیست. چرا که قطعا رهبر یک جامعه باید در قلب مردم جای گرفته باشد و برای اینکار لازم است که مردم بتوانند رهبر خود را دوست بدارند و وی را یکی از عزیزترین اشخاص دنیایشان انتخاب کنند. کاری که تا حدودی نا شدنی بود ، هست و خواهد بود برای نظام های فاشیستی همیشه همین مسئله بوده است. زیرا رهبران فاشیستی به ویژه شخص دوچه (موسولینی) محبوبیت همه گیری در قلب مردم نداشتند و علت وجود این اصل در اصول فاشیسم نیز جهت پوشش دهی این مسئله است.

۶- مخالفت و ضدیت با دموکراسی:

ضدیت با دموکراسی که Anti Democracy نیز گفته می شود و امروزه در جهان جریانی بس شایع است خود می تواند از عوامل بروز فاشیسم در یک ملت باشد. چرا که دموکراسی تنها با شعارهای پوچ و غیر عملی قلب و ذهن بی آلایش مردم را تیره و تار می کند و باعث می گردد دید ایشان نسبت به سیاست های روز کشور و دنیا تغییر کند و در نتیجه نتوانند به مسیر درستی که باید در آن باشند ، هدایت شوند.

این به اصطلاح دموکراسی بیان دارد که باید بیانات اکثریتِ موجود در یک جامعه باید موافقت شود و مسائل پیرامون آن چیزی که اکثریت مردم در جامعه می خواهد اجرا شوند که این در ظاهر زیبا و خاص اما سراسر تاریکی و نابودی است! زیرا اکثریت یک ملت ، هرچند هم دانا لیاقت و دانایی لازم برای انتخاب سرنوشتی به این حساسیت و بزرگی برای یک کشور را ندارند.

این خود از نقاط قوتی است که توانسته اند امروزه نظام های شاهنشاهی و سلطنتی نسبت به دیگر نظام های دموکراتیک و جمهوریتی داشته باشند که البته انگلستان در میان آن ها یک استثناء به شمار می آید که یک نظامی شاهنشاهی کاملا مطابق با دموکراسی است.

۷- اعتقاد به قهرمان پرستی:

اعتقاد به قهرمان پرستی در یک کشور فاشیستی به معنای دوست داشتن اشخاصی است که برای جامعه ی فاشیستیِ یک کشور اندک زحمتی کشیده و در راه آن مجاهدت و فداکاری به خرج داده اند.

برای مثال موسولینی برای فاشیست ها همواره یک قهرمان بوده و هست و همین مسئله باید درون مایه ستایش وی تا انتهای عمر هر فاشیستی باشد. هرچند هر قهرمان برای ملت ناسیونالیست – فاشیست باید مقدس و مهم جلوه کند همانطور که اسکندر برای یونان ، آریوبرزن برای ایرانیان و کراسوس برای ایتالیایی ها بزرگی و عظمت دارد. پس قهرمانان ملی در فاشیسم باید در مرکز توجه قرار گیرند تا حس ناسیونالیسم و ملی گرایی در مردم جامعه ترویج یابد.

۸- ترویج رزم جویی:

ترویج رزم جویی، به معنای کسب قدرت فراوان نظامی و ارتشی است. جذب فرماندهان لایق از سراسر یک کشور و همچنین جویندگی برای مقابله با دشمن و رزم با وی (دشمن) پیوسته مورد توجه فاشیست ها بوده است و همین همیشه سبب به پا خیزش ایشان را فراهم می کرده است. به عبارتی رزم جویی یک ملت همواره در زمانی که نیازمند انقلاب باشند به کار ایشان خواهد آمد و برای ایشان مفید واقع خواهد شد.

۹- نظام تک حزبی:

و نظام تک حزبی! شاید مهم ترین بخش فاشیسم و این مقاله همین بندی باشد که شما آن را مطالعه می کنید. نظام تک حزبی عبارتی است که عنوان دارد تنها حزبی که در انتخابات پیروز باشد و روی کار باشد اجازه شرکت در انتخابات بعدی را دارد و هیچ حزب دیگری (یعنی هیچ حزب غیر فاشیستی) اجازه امتحان کردن شانس خود را برای شرکت در انتخابات ندارد و هرگاه فاشیسم بر ملتی حاکم شود آن ملت تا زمان برکناری فاشیسم ، تنها فاشیسم را به چشم خواهند دید. البته این بدان معنا نیست که حزب های زیر مجموعه نمی توانند وجود داشته باشند، برای مثال با حذف برخی از این ۹تا مبانی فاشیسم حزب های نئوفاشیستی و غیر رسمی بعد از ۱۹۵۰ به وجود آمده بودند که البته با سرکوب شدید دوول دموکراتیک مواجه شدند.

تعریف نازیسم، وجه تشابه آن با فاشیسم:

نازیسم به انگلیسی Nazism مخفف کلمه National Socialism در زبان آلمانی است که در لفظ اصلی و آلمانی خود Nationalsozialismus نوشته می شود. ناسیونال سوسیالیسم که از دو بخش ناسیونالیسم و سوسیالسم تشکیل شده است به صورت دوگانه واجب به تشریح است. ناسیونالیسم به معنای ملی گرایی و به معنای خواستار بودن همه چیز برای وطن خود است به گونه ای که تا وطن آباد نشود دیگر ممالک اطراف نباید از سود کشورِ ناسیونالیستی بهره مند شوند.و این ناسیونالیسم بسیار متعصبانه و وطن پرستی در نازیسم است که آن را بسیار به فاشیسم مشابه می سازد. اما بخش دوم نازیسم که از سوسیالسم تشکیل شده است نباید با سوسیالیسم هایی نظیر کمونیسم یا مارکسیسم یکسان گماشته شود.

چرا که سوسیالیسم صرفا به معنای جامعه خواهی در لغت است اما این مفهوم در تشریح نازیسم کمی متفاوت است ، چرا که منظور از نازیسم نوعی ناسیونالیسم است که در جهت رفاه جامعه (سوسیالیسم) به کار گرفته شود. و این مسئله خود تعریفی بسیار مفید برای نازیسم است. در فاشیسم آن مبانی ۹ گانه وجود داشتند که از قضا بیشتر آن ها در نازیسم نیز وجود دارند، مانند ضدیت با لیبرالیسم ، دموکراسی و انترناسیونالیسم اما در نازیسم چند ارزش دیگر نیز وجود دارد.

مانند ضدیت با یهودیت نژادی یا همان صهیونیسم و همچنین اندکی یهود ستیزی که برای پیشبرد اهداف هر ملتی قابل اتکا است. نقطه قوت نازیسم نسبت به فاشیسم این است که دشمن یک ملت از کیش نیکان را به خوبی شناسایی می کند و آن را از محور اتفاقات پیرامون خود کاملا پاک می سازد از همین رو همواره موفق در جهت سیاست ، مذهب ، اقتصاد و.. بوده و هست.

به علاوه نازیسم با آن اصول آرمانگرایانه خود می تواند به قلب و رگ و خون مردم نفوذ کند و حقیقتا یک عشق بی دریغ و بی نیاز به مادیات را در قلب مردم برای شخص پیشوای این حزب و همچنین خود این عقیده بکارد به همین خاطر موفق تر از فاشیسم عمل می کند. نازیسم از همان سال های شروعین خود یعنی ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ تا کنون همواره برپا بوده است اما فاشیسم در همان پایان جنگ جهانی دوم یعنی ۱۹۴۵ میلادی کاملا نابود گشت و برای احیای آن به گروه های نئو-فاشیست نیاز بود. اما هیچکس درباره نازیسم اینـگونه نمی اندیشد!

چرا که نازیسم سینه به سینه و به صورتی نسل به نسل میان مردم جهان منتقل می شود و تا ابد ادامه پیدا می کند از همین رو تئوری گروه های نئونازی به شکلی اشتباه و نامفید به شمار می آید. اما فاشیسم ، چون مستقیما در قلب مردم نفوذ نمی کند مجبور است اصلی مانند ۵ (پنجمین اصل فاشیسم که در بالا بیان شد جهت تقدس دوچه) را در شرحیات خود جای دهد تا بتواند اندکی عشق برای مردم ایجاد کند و حتی بعد از فروپاشی با اتکا به نئوفاشیسم کار خود را پیش ببرد.

تغییر زمان و تغییر نازیسم و فاشیسم:

همانطور که می دانید ، حقیقتا بخشی از خدمات نازیسم نسبت به جوامع خاص مطلقا غیر قابل انکار است. این نوع خدمترسانیِ افراد به جوامع تحت تاثیر همان انتقال سینه به سینه و نسل به نسلی که با دمیدن غرور ملی در اشخاص ایجاد می شود تا سال ها در ملت ها باقی می ماند. چنانچه امروزه جوانان و نوجوانان آلمانی به ویژه در شهرهایی نظیر کلن ، دوسلدورف و حتی در اتریش مانند شهرهایی مثل ویَن با وجود مخالفت های پدر و مادرهایشان توانستند با مطالعه و پژوهش های دقیق و قابل تحسین تاریخ پرشکوه میهن و نژادشان را درک کرده و دوباره به شخص آدولف هیتلر و شریان ناسیونال سوسیالیستیِ وی بپیوندند.

اما در ایتالیا خیر اینگونه نیست! همان انتقال گل و بلبلی که راجع به نازیسم در آلمان نسل به نسل اتفاق افتاده بود در ایتالیا هم اتفاق افتاده بود با این وجود که تمامی نقلیات از سوی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها برای جوانان و نوجوانان ایتالیایی سراسر سیاهی است.

این مطلقا اشتباه خواهد بود اگر بخواهیم بگوییم مردم ایتالیا «بیمار هستند» و بیهوده فاشیسم را اینقدر نکوهیده جلوه می دهند و چه بسا برای آلمانی ها هم بسیار اشتباه خواهد بود که بگوییم آن ها همه اشتباه می گویند! امروزه در اروپا نازیسم دوباره در حال محبوب شدن و حقایق در حال آشکاری است ، چه بسا فاشیسم و نئوفاشیسم نیز دارای محبوبیتی خاص است.

اما نهایتا درباره کمبودی که فاشیسم نسبت به نازیسم دارد می توان اذعان داشت فاشیسم ، هیچگاه در قلب ملتی ماندگار نمی شود اما نازسیم می تواند اینگونه باشد.. همانطور که تجربه نشان می دهد، همانطور که تاریخ اثبات کرد! و همانطور که می بینید!

درباره ی سینا کارنلیوس

مطلب پیشنهادی

درس هایی از پرونده دکتر جوزف منگله

به استثنای احتمالی هیتلر و هیملر ، در مورد هیچ مردی در سالهای اخیر به …

۴ دیدگاه

  1. زندگی به سبک فاشیستی خیلی محاله
    زندگی به سبک نازی هم خیلی غیر معموله..
    فکر نمی کنید دوره این ایدئولوژی ها به سر رسیده؟

  2. مطلب خوب بود ولی نویسنده عقاید خودش رو به خواننده تزریق کرده
    لطفا برای نوشتن هر مقاله ای تعصبات و عقاید شخصیتون رو وارد متن نکنید و بدون جهت گیری و طرفداری بنویسید
    ممنون

  3. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از
    دست اندرکاران وبسایت به این خوبی سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

http://www.20script.ir