خانه / تاریخ / بررسی و تحلیل افسانۀ سیمرغ

بررسی و تحلیل افسانۀ سیمرغ

سیمرغ در شاهنامه فردوسی و بسیاری از کتب ملی و ادبیاتی ایران یک پرنده بسیار عظیم الجثه و طبق برخی گفته ها متشکل از ۳۰ مرغ که در کنار هم حرکت می کنند بوده است سیمرغ در شاهنامه بیشتر در نقش حلال مشکلات و یا به طوری دقیقتر پزشک ظاهر می شود این پرنده در واقع نماد پزشک در ایران باستان است و از این نام سئنَ یا سینا با معنای پزشک استخراج می شود البته ذکر شود که مرغ در ادبیات به ویژه در ادبیات اساطیری ایرانی که در قالب شعر هائل گشته به معنای «هر پرنده ای» است.

از سیمرغ دو تعبیر می شود، نخست این که او یک پرنده بسیار بزرگ و با هوش است که از گرد آمدن ۳۰ پرنده کنار یکدیگر و حرکت ایشان در کنار هم تشکیل شده و به همین دلیل او را سیمرغ می نامند. دوم آن که سیمرغ یک پرنده است که خود به تنهایی باشندگی دارد و به خاطر جثه عظیمش مغز بسیار بزرگ و چه بس عقلی بسیار در سر دارد از همین رو همراه خود را راهنمایی و مشاورت می دهد. در هر حال از یک مسئله می توان با اطمینان یاد کرد که چه ۳۰ مرغ در کنار هم باشند و چه یک مرغ به تنهایی سیمرغ باشد ، این اسطوره پرنده ای بسیار بزرگ، هوشمند، زیبا و سحر آمیز است.

البته در ادبیات پارسی و نیز پهلوی پرندگان نقش حیوانات هوشمند و سحر آمیز را دارند، طوطیانی که می توانند سخن بگویند، هدهدانی که پیشگویی می کنند و گنجشکانی که در دل آنها سنگ های ارزشمند مانند الماس و مروارید نهفته است. برای مثال منطق الطیر ، که توسط حکیم عطار نیشابوری تالیف شده است به معنای «زبان و اندیشه مرغان – منطق الطیر» می باشد و همچنین جنبه ای برای طی کردن عرفان اسلامی تا رسیدن به نور حق را معرفی کرده است که هفت مرحله پیش پای انسان نهاده، این مراحل به شرح «طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر» هستند که در نهایت آن ها فنا قرار دارد، اگر به این مطالب دقت شود مرحله آخر آن ها بسیار شباهت به زندگی پرندگان دارد یعنی فقر!

یک پرنده هیچ جز لانه ناچیز و جوجه هایش (خانواده) ندارد و گویی در اوج فقر است. پس طبق کتاب «منطق الطیر» پرندگان در اوج منطق وانسانیت قرار گرفته اند البته این به صورت یک سمبل معرفی شده است، چه بسا طبق همین گفته های عطار نیشابوری چه عالی است که انسان از همین مطنق مرغی پیروی کند.

و اما آنچه عطار نیشابوری ، این حکیم خداشناس راجع سیمرغ نوشته است نیز با تعبیر نخست که در فوق توضیح داده شد برابری می کند. داستان سیمرغ اینگونه است که ۱۰۰ مرغ گرد هم آمدند و برای دیدار با مرغی بزرگ به نام «سیمرغ» به نوک کوه به قصد صعود سفر می کنند اما در نهایت تنها ۳۰ مرغ از آنها بیش نمی ماند و با نگریستن به سرنوشت در میابند که ۳۰ مرغ (سیمرغ) خود ایشان هستند و با پی بردن به این حقیقت ایشان جذب جذبه ی خلقت الهی شده و حقیقت وجودشان را در می یابند.

پس آن ۳۰ مرغ یا به عبارتی «سی مرغ و سیمرغ» در حقیقت متشکل از ۳۰ مرغ جدا جدا است که هرکدام عرفانی بس بسیار دارند. پس این منطقی که در مرغان وجود دارد؛ باعث می شود که هرگاه ۳۰ مرغ پند دهنده مانند هدهد گرد آدمی آیند منطق ایشان بر انسان غلبه کند.

اما سیمرغ همیشه و همه جای هم به معنای ۳۰ پرنده نیست! بلکه بیشتر به عنوان پرنده ای عظیم الجثه مورد بحث بوده است. در فرهنگ های دیگر ققنوس پرنده ای بسیار شبیه به سیمرغ است که جثه ای بسیار بزرگ دارد و به جای مرگ ، ناخوداگاه آتش گرفته و در آتش سوخته و تبدیل به خاکستر می شود و نهایتا از میان خاکسترهای آتش جوجه سیمرغی نو متولد می گردد.

در این نمونه سیمرغ در واقع با فونیکس یا ققنوس در ادبیات و داستان های اروپایی نیز همخوانی دارد که در واقع ققنوس برگرفته از همان سیمرغ افسانه های ایران است، یا نمونه ای دیگر در اساطیر هند به ویژه داستان سندباد سیمرغ همچنان یک پرنده عظیم و واحد در نظر گرفته شده است.

درباره ی سینا کارنلیوس

خدا در دهستان ما کشاورز است، خدا در کوچه ی ما کودکیست فقیر و در خانه ما زنی است مهربان و پدری است دلسوز، در دکان ها ترازو را میزان می کند و بر بند تاب با کودکانمان تاب می خورد ، بر روی سفره مان با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند ولی ما نمی بینیم چون کور از ثروت ، کور از شهوت و کور از ناپاکی شدیم.

مطلب پیشنهادی

عربستان و جنایت در جمعه خونین ۱۳۶۶

در روز نهم مردادماه ۱۳۶۶ شمسی برابر با ششم ذیحجّه سال ۱۴۰۷ قمری، هزاران زائر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://www.20script.ir