خانه / تاریخ / پوریم ، دروغ به سبک یهودی

پوریم ، دروغ به سبک یهودی

مقدمه:

از ابتدا، ایرانیان و آریایی ها در هر برهه ای از تاریخ با تمدنی که آنرا امروزه ایرانشهر می نامیم خود را در صلح و علم به آقای دنیا تبدیل کرده بودند! علوم نظامی، ستاره شناسی و نجوم، دین و مذهب، مردم داری و پادشاهانی لایق که در تاریخ دیگر تکرار نخواهند شد را تنها در ایران می توان یافت. اما آیا چنین تمدنی با چنین تاریخچه انسانی و طلایی دشمنی نداشته؟ پاسخ واضح است! بارها و بارها این تمدن در طول تاریخ با خاک یکسان شده و از نو بنا شده که هر بار نابودی آن باید امروزه عزایی بزرگ برای مردمان باشد. حمله مغول ها، حمله اعراب تازی و آشوریان به صورت متعدد همیشه باعث تضعیف این کشور شده است.

گروه های اروپایی و همچنین سامیان، به عنوان مردمانی که در طول تاریخ بیشترین ظلم را در حق ایرانیان کردند امروز باید مورد شناخت مردم ایران باشند. ایرانیان امروزه در وضعیتی قرار دارند که صلح و خودی را به خوبی می شناسند اما هیچ اطلاعی از حضور دشمنان روباه صفت ندارند. روباه صفتانی که امروزه در قالب مردم و گوسفندانی مظلوم خود را نمایان می کنند.

سامیان شاید در طول تاریخ بیشترین حملات را به ایران داشتند و اصلی ترین مایه تبدیل شدن ایران از کشوری مقتدر به کشوری ضعیف و آنچه امروز می بینیم سامیان بوده اند. در زمان اقامت آریایی ها در ایران حملات پی در پی و پیوسته از سوی آشوریان به عنوان قومی سامی و ظالم به مادها باعث شده بود این ملت به سطوح آمده و نتوانند زندگی تو ام با آسایش داشته باشند. پس از آن و در عهد ساسانی حمله اعراب تازی و ملعون به شکل غم انگیز ریشه تمدن در ایران را خشک کرد و پس از آن مغول های متوحش باعث شدند ایران به کلی زیر و رو شود.

اما امروزه که دو قوم سامیِ آشوریان و اعراب دیگر در برابر ایران همانند حشراتی موذی قرار گرفتند و قدرتی برای آسیب زنی ندارند یهود و یهودیتِ بین المللی و اینترناسیونال تنها عاملی است که می تواند برای ایران ما خطرساز باشد. یکی از دروغ هایی که این قوم کثیف برای جعل تاریخ ایران و قوی تر نشان دادن خود نسبت به ایرانیان [به دروغ] در طول سالیان اخیر بر سر زبان ها جاری کرده اند پوریم است. در این مقاله به بررسی آن می پردازیم، با ایران گلوب همراه باشید.

ورود یهودیت و بنی اسرائیل به ایران:

پیش تر در ایران گلوب مطلبی درباره داستان ورود یهودیت به ایران [مطالعه کنید] منتشر شده بود که در آن مطلب چگونگی باز شدن پای یهودیان به ایران و نام گرفتن آن ها به عنوان کلیمی (یهودیِ ایرانشهری) توضیح داده شد. همانطور که می دانید، پس از نجات داده شدن دانیال نبی و اصحاب وی توسط کوروش هخامنشی از دست پادشاه تمدن بابل، اصحاب دانیال نبی و شخص دانیال در شهر شوش واقع در تمدن هخامنشیان و در ایرانشهر اسکان داده شدند.

پس از اسکان یهودیان در ایران، از آنجا که طبق منشور کوروش هخامنشی و قوانین دربار هخامنشیان و باورهای یکتاپرستانه هر دو قوم آریایی و یهودی خداوند انسان ها را توانمند و همسان خلق کرده بود یهودیان هم مانند دیگر ایرانیان به شغل ها و مناسبات مشغول شدند اما از سویی آیین تازه وارد و نه چندان قابل قبول خود را نیز در میان مردم ایرانی رواج می دادند.

پس از هزاران سالی که از حضور پرحاشیه یهودیان در ایران بزرگ می گذرد، دو شخص در تاریخ ایران مطرح بوده اند که هیچکدام از تاریخ نگاران نامی و بین المللی نظیر هرودوت، گزنفون، کتزیاس و… که تاریخ ایران را روایت کرده اند از آنها نامی مطرح نکرده اند. دو شخصی که امروزه توسط قدرت های اینترناسیونال به عنوان مهره هایی جهت نابودسازی تاریخ ایران در حال استفاده هستند.

نخست استر و پسین مردِخای نام دارد. در طی داستانی افسانه گونه که پوریم نام دارد نام این دو شخصیت برای اولین بار مطرح شده است و در هیچ منبعی غیر از منابعی که یهود برای بیان این داستان استفاده می کنند این داستان وجود ندارد. به عبارتی داستان استر و مردخای و روایت پوریم یک داستان مختص یهودیان است و در هیچ کجا اثبات کامل نشده است.

کتاب استر:

کتابی بسیار سردرگم کننده وجود دارد که آن را امروزه تاریخ نگاران کتاب استر می نامند. این کتاب حاوی مطالب و داستان هایی است که به این مجموعه داستان ها پوریم اطلاق می شود. در این داستان دختری یهودی به نام استر و خاخامی یهودی به نام مردِخای سرنوشت ۷۷۰۰۰ ایرانی را تعیین می کنند و آنها را به کام مرگ می فرستند!

تصویر بالا کتابی بسیار کهن را نشان می دهد که امروزه تمامی استنادها و استدلال ها جهت حقیقی خواندن داستان پوریم رو به آن است! این کتاب کتاب استر است که طبق گفته های دروغ توسط مردخای نوشته شده است تنها منبع داستان استر است که این خود حقیقتی خنده دار درباره این افسانه ی تاریخی است که امروزه یهودیان آن را به صورت وسیع بیان می کنند. البته با وجود این که همین که یک داستان تاریخی یک منبع داشته باشد کافیست تا آنرا نا وارد بدانیم، به تعریف و بررسی داستان پوریم می پردازیم.

داستان بیان شده در کتاب استر:

طبق داستان کتاب استر، که عهد را بر اساس نشانه های بیان شده هخامنشی و در حدود ۲۵۰۰ سال پیش جلوه می دهد، پادشاه اَخشِوَرَش نام دارد. پادشاهی که بر کشور ایران فرمانروایی می کند و همسری به نام وشتی دارد. اخشورش در سال سوم پادشاهی خود یک مراسم و میهمانی با شکوه در کاخ شوش (همان محلی که کوروش بزرگ یهودیان را اسکان داده بود – عهد هخامنشی) برگزار می کند.

زمانی که شکم پادشاه از شرابِ ناب پر شده بود و او در اوج بدمستی به سر می برد، فرمان می دهد که ملکه اش وشتی با دیهیم و تاج ملوکانه به حضور او بیاورند تا جمال و زیبایی بدن خود را با عریان شدن به بزرگان و سایر مردم نشان دهد چرا که او زنی بسیار نیکو منظر بود. اما ملکه از این کار خود داری کرد چرا که در فرهنگ زرتشتی مردم هخامنشی این کار بسی قبیح شمرده می شد.

پادشاه از امتناع به عملِ ملکه در برابر دستوری که داده بود بسیار خشمگین می شود و پس از تفکر و تأمل با وزرا و هم کاسگان خود در همان حال مستی ملکه را از شهبانویی در کشور ایران برکنار می کند. همچنین اخشورش تصمیم می گیرد در همه ایالات ها و ولایات ایران، شایسته ترین دختر آن ولایت انتخاب شود و به دار السلطنه شوش برده شود و دختری که جمالی بیش از دیگر دختران داشته باشد و مورد پسند شاه واقع شود همسر شاه خواهد شد و از آن پس ملکه ایرانیان خواهد بود.

در این میان، اخشورش دختری به نام «هدسه» پسند می کند و به عنوان ملکه دربار خود بر می گزیند که این شخص بعدا در دربار استر نام گرفت که دلیل این تغییر نام هرگز در کتاب بیان نشده است. استر پسر عمویی به نام «مُردِخای» داشت که وی را بزرگ و تربیت کرده بود که مردخای از قضا قبلا در دار السلطنه شوش بوده است چرا که همانطور که قبلا توضیح داده شد یهودیان نفوذ خوبی در شوش پیدا کرده بودند. استر دختری یهودی بوده ، اما این موضوع را به درخواست مردخای پنهان نگاه می دارد.

در این داستان پیوست شده است که مردخای توطئه ای را که دو تن از خواجه سرایان بر ضد اخشورش ترتیب داده بودند کشف و آشکار می کند و همین موضوع بعدها باعث می شود که وی ترفیع خوبی دریافت کند. از سویی دیگر، یکی از بزرگان کشور به نام هامان بن همداتای اجاجی یا به اختصار هامان که از بی احترامی ها و تعظیم نکردن های مردخای دل آزرده است کینه یهودیان را به دل گرفته و با دلایلی مانند این که شرایع قوم یهود مخالف همه قومهاست از شاه اجازه می خواهد تا تمام آنان را به هلاکت رساند.

زمانی که مردخای از این کار هامان مطلع می شود بسیار غمگین و محزون می شود و از استر می خواهد که از نفوذ خود برای جلوگیری کردن از این کار استفاده کند. استر نیز پادشاه را به همراه هامان به دو میهمانی دعوت می کند، استر در میهمانی دوم به پادشاه می گوید که یهودی است و هامان قصد نابودی قوم یهود را دارد و در ادامه استر حکمی از شاه می گیرد که به موجب آن یهودیان از انهدام رهایی پیدا می کنند و دشمنان یهود از جمله هامان و خانواده هامان به دار آویخته می شوند.

در ادامه نیز در کتاب استر بیان شده است که یهودیان ۷۷۰۰۰ نفر از مبغضان و دشمنان خویش را کشتند و از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج اموال آن ها نبردند. حال این که هامان و مردخای چه نقشی در دربار داشته اند و مقام آن ها چه بوده است هرگز در کتاب استر بیان نشده است و این که چگونه یک قوم و پست و ذلیل مانند یهود و بنی اسرائیل ۷۷۰۰۰ مخالف داشته است نیز خود جای تعجب داشته است اما داستان استر اینگونه بیان شده است.

امروزه یهودیان در ۱۳ فروردین هر سال (سیزده به در) عیدی به نام پوریم را جشن می گیرند. پوریم ، عیدی است که در آن قتل [خیالی] هفتاد و هفت هزار ایرانی در زمان اخشورش به دست استر و مردخای و آزادی قوم یهود از دست دشمنان آنها گرامی داشته می شود. در این عید شیرینی های مخصوصی پخته می شود و یک یهودی در آن موظف است آن قدر مست کند که تفاوت درود بر هامان و نفرین بر استر را تشخیص ندهد!

بررسی صحت تاریخی داستان استر

داستان استر به خاطر وسعت خیال پردازی های آشکار در آن با ابهامات بسیاری روبروست! از آنجا که یهودیان در زمان هخامنشیان حضور فعال در ایران داشته اند، و نیز خصوصیات بیان شده از حکومت اخشورش در کتاب استر همخوانی بیشتری با هخامنشیان دارد تاریخ دانان استر، وشتی، اخشورش و هامان را در زمان هخامنشیان و در تمدن آنان می دانند؛ اما این داستان با منابع مربوط به هخامنشیان تضاد خاصی دارد.

نویسنده کتاب استر عملا ناشناخته است و حتی مشخص نیست این کتاب در چه زمانی نوشته شده است! از سویی دیگر این داستان مطلقا در منابع یهودی بیان شده و هیچ اثری از آن در منابع یونانی و سایر منابع مربوط به هخامنشیان دیده نمی شود، در حالی که در کتاب استر بیان می شود که در کتیبه های پارسی و مادی چگونگی معظم شدن مردخای توسط اخشورش (شاه هخامنشی) مکتوب است و این در حالی است که در هیچکدام از کتیبه های زمان هخامنشیان اثری از یهودیان دیده نمی شود چه برسد به آن که بخواهیم درباره بالا رفتن شخصی یهودی در دربار هخامنشی صحبت کنیم!

از اشارات کتاب استر می توان برداشت کرد که دوره هخامنشیان مد نظر نویسنده این داستان است، برای مثال از فرمانروایی اخشورش از هند تا حبش و دارالسلطنه شوش می گوید، یا از نشست بزرگان پارسی و مادی سخن به میان می آید که همسان با شرایط هخامنشیان است. از سویی دیگر، در این کتاب تناقضات بیشتری نیز نسبت به حقیقتِ هخامنشیان می توانیم پیدا کنیم.

همانطوری که همه می دانند پادشاهی هخامنشی بیش از ۲۰ ایالت داشته است، اما در کتاب استر ۱۲۷ ایالت (ولایت) برای پادشاهی اخشورش در نظر گرفته شده است! این در حالی است که هخامنشیان نزدیک به صد ایالت کمتر از چیزی که در کتاب استر بیان شده است در حکومت خود جای داده بوده اند. به علاوه در تمامی کتیبه های هخامنشی مشخص شده است که ایالت های هخامنشی کدامند و می توانیم با دقت به تصاویر دوران هخامنشیان که روی این سنگ ها نبشته شده است مشخص کنیم کدام ایالات و به چه تعدادی بوده اند.

بر طبق داستان استر، ملکه ی مملکت و بعد ها یکی از اشخاص بزرگ امپراتوری [مردخای] یهودی بوده اند، اما در کتیبه های دوران هخامنشی هیچ گاه به صورت مستقیم از یهودیان سخنی به میان نیامده است و حتی در کاخ پارسه (تخت جمشید) نگاره های زیادی از اقوام حوزه قلمروی هخامنشی وجود دارد اما اثری از یهودیان نیست. چنین می توان نتیجه گرفت که یهودیان اقلیتی بیش نبودند و هیچ گاه رویکرد جدی به آنان نبوده است، در صورتی که داستان استر آنان را از بزرگان مملکت خوانده است و اگر اینچنین بود حتما رد پایی از آنان در آثار باستانی به جا مانده از هخامنشیان وجود داشت.

اخشورش، پادشاهی کاملا دروغین:

مهم ترین نکته در داستان پوریم که حتی از قتل هفتاد و هفت ایرانی هم می توان آنرا مهم تر شمرد، این است که کدامین پادشاه ایرانی و هخامنشی مورد نظر این داستان است که در آن اخشورش ترجمه شده است؟ اما اخشورش به عنوان یک کلمه و اسم که در کتاب استر بیان شده است ترجمه شدۀ کدام اسم از پادشاهان هخامنشی است؟ بسیاری آن را اردشیر و بسیاری دیگر آنرا خشایارشا می دانند که در این بخش بررسی خواهیم کرد.

حالت اول- اردشیر هخامنشی:

برخی اخشورش را اردشیر می دانند چرا که نام او در هَفتادگانی (ترجمه ی یونانی از عهد عتیق که سالها بعد از هخامنشیان صورت گرفته است) به صورت Artaxerxes آمده که همان نگارش نام اردشیر به زبان یونانی است و همچنین می دانیم که سه پادشاه با نام رسمی اردشیر در دوره هخامنشیان حکومت کرده اند. نکته آنجاست که نام اردشیر در قسمت های دیگر منابع یهودی به شکل دیگری آمده و این نام برای شخصی جدا از اخشورش ذکر شده است. برای مثال در باب چهارم کتاب عزرا نام «اَرتَه خشثتا» آمده است که شباهت آشکاری با شکل پارسی باستان این نام یعنی «اَرتَه خشثرا» دارد و حتی قبل از آن نام اخشورش آمده است که به عنوان یک پادشاه دیگر که قبل از اَرتَه خشثتا حکومت می کرده، مطرح شده است. پس طبیعتا این نام نمی تواند یکسان با نام اردشیر باشد.

حالت دوم – خشایارشای بزرگ:

برخی از شواهد به شباهت اخشورش و خشایارشا اشاره دارند، برای مثال برخی از صفات اخشورش که در داستان بیان می شود به خشایارشایی که در برخی از منابع یونانی گفته شده، نزدیک است، همچنین نام های اخشورش و خشایارشا شباهت زیادی به هم دارند. اما یونانیانی مانند هرودوت، کتزیاس و آیسخولوس گفته اند که خشایارشا تنها یک ملکه به نام «آمس تریس» داشته است و در سخن این مورخان حرفی از تغییر ملکه نیامده است (نگاه کنید به: هرودوت، ٧، ۶١ و کتزیاس، ۲٠، ۶ و آیسخولوس، ص ٣٧۴). آمس تریس دختر یکی از بزرگان پارسی به نام «اُتانس» (معادل هوتن در کتیبه بیستون) معرفی می شود و هیچ کجا حرفی از همسر یهودی خشایارشا در میان نیست.

با توجه به آثار باستانی به جا مانده از دوران خشایارشا چهره ای متفاوت از وی ترسیم می شود که شاید یکسانی اخشورش و خشایارشا را تضعیف کند (برای مثال نگاه کنید به: نگاهی به کتیبه نویافته خشایارشا و محتوای آن). باز هم اشاره می کنیم که بر اساس کتیبه های هخامنشی از جمله کتیبه های رسمی خشایارشا، شاهنشاهی هخامنشی بیست و چند ایالت داشته است و در داستان استر از ١۲٧ ولایت نام برده می شود. این موارد نشان می دهد که یکسانی اخشورش و خشایارشا با چالش روبرو است.

تبعید مردخای توسط نبوکدنصد پادشاه بابل:

اما نکته ای که این بحث را با چالش جدی روبرو می کند این است که بر طبق کتاب استر، مردخای توسط «نبُوکَد نَصر» پادشاه بابل، تبعید شده است اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان (حال دوره خشایارشا و یا اردشیر یکم) رخ داده است، واقعه ی تبعید مردخای می بایست بیش از ۱۰۰ سال قبل از رویداد های این داستان باشد چرا که نبوکدنصد پادشاه بابل بسیار قبل از خشایارشا و اردشیر می زیسته است.

اگر این داستان مربوط به اردشیر دوم یا اردشیر سوم باشد، فاصله تبعید مردخای بسیار زیاد می شود. با توجه به این موضوع سن و سال مردخای بسیار بالا و غیر منطقی به نظر می رسد، آن هم شخصی که در دربار مشغول به کار است و با توان و کوشش زیاد، یهودیان را از نابودی نجات می دهد. پس در نتیجه نمی توان مردخای را نه مربوط به زمان پادشاه بابل دانست نه مربوط به زمان هخامنشیانی نظیر خشایارشا یا اردشیر، اما چگونه این ممکن است؟

همانطور که از ورود یهودیت به ایران به خاطر دارید، زمانی که برای اولین بار پای یهودیان و بنی اسرائیلِ کنعانی به ایران باز شد و دین یهودیت و یهودیان توانستند نقشی در ایران داشته باشند زمانی بود که دانیال نبی از دستان نبوکدنصر (نبوچادنزار دوم – پادشاه بابل که طبق استر مردخای را تبعید کرده) نجات پیدا کرد توسط کوروش بزرگ هخامنشی نجات داده شد و در ولایت شوش در قلمروی هخامنشیان به عنوان شخصی خداپرست شناخته و اسکان داده شد که تا به امروز مقبره دانیال نبیِ حکیم در این شهر حفظ شده است و مورد زیارت ادیان سامی (اسلام و مسیحیت و یهودیت) در ایران است.

حال، اگر مردخای شخصی پرنفوذ در دولت هخامنشیان بوده است از دو حال خارج نیست! یا او توسط نبوکدنصر پادشاه بابل [هم عصر کوروش] تبعید شده است که این خود با عقل سازگار نیست چرا که نبوکدنصر توسط کوروش مغلوب شد و بنی اسرائیل بدین ترتیب وارد ایران شدند. و یا این که وی در زمان اردشیر و یا در زمان خشایارشای بزرگ قدرت گرفته است.

  • ۱- مردخای هم عصر با کوروش و شاه بابل [نبوکدنصر] بوده است.
  • ۲- مردخای هم عصر با اردشیر و یا خشایارشا بوده است.

در حالت اول، اگر مردخای هم عصر با کوروش بزرگ بوده است باید اخشورش نیز کوروش بزرگ در نظر گرفته می شده است که همانطور که همه می دانند این مسئله به خودی خود اشتباه است چرا که هیچ یک از صفات اخشورش به ویژه دو همسری بودن وی با کوروش بزرگ مطابقت ندارد. به علاوه تعداد ایالات مورد فرمانروایی وی نیز با کوروش در تضاد است. پس این اشتباه و دروغ در کتاب استر که مردخای شخصی تبعیدی از سوی نبوکدنصر بوده است کاملا آشکار است.

در حالت دوم، مردخای هم عصر با اردشیر یا خشایارشا است، که اگر اینگونه است وی چگونه بیش از یک قرن پیش توسط نبوکدنصر تبعید شده است؟ پاسخ کاملا واضح است و این که مردخای اصلا وجود حقیقی نداشته است کاملا واضح است چرا که این حجم از تناقضات تاریخی درباره یک شخصیت که از سویی تنها در منابع یهودی راجع به وی صحبت شده است این موضوع را به پیش می کشد که بیان کنیم وی شخصی دروغین است.

داستان استر ، افسانه ای اغراق آمیز:

داستان استر از جهات زیادی شبیه به یک رمان است و همچنین اغراق های فراوانی در آن دیده می شود، حتی شباهت هایی با اسطوره های بابلی در این داستان دیده می شود؛ در این بخش سعی می کنیم چند مورد از این موارد را ذکر کنیم. نویسنده کتاب استر گویی از فکر و ذهن شخصیت ها خبر داشته است. برای مثال در باب ششم بعد از آنکه پادشاه از هامان می پرسد : «با کسی که پادشاه رغبت دارد که او را تکریم نماید چه باید کرد؟» ، در متن کتاب استر نوشته شده است: «هامان در دل خود فکر کرد کیست غیر از من که پادشاه به تکریم نمودن او رغبت داشته باشد». یعنی نویسنده این داستان یک دانای کل بوده است که از احساسات و تفکرات شخصیت ها خبر داشته است که درباره احساسات ذهنی اشخاص نیز نوشته است!

در تصویر بالا که مربوط به ۱۷۲۸ میلادی مسیح و درباره یکی از مهم ترین مسائل کتاب مقدس و عهد عتیق است ، سموئیل یا همان ساموئل، طالوت (شائول) را نفرین می کند که چرا تعدادی از دشمنان یهود در جنگ یعنی عمالقه را زنده نگاه داشته است و آنها را هلاک نکرده است! این خود نشان می دهد ساموئل به خاطر زنده ماندن تعدادی از یارانِ دشمنانش به دست یکی از نزدیکترین اشخاصش یعنی شائول سخت عصبانی است و این نمودی از دشمنی شدید میان عمالقه و یهودیانِ اسرائیل است.

اما در داستان استر اشخاصی که بر ضد یهودیان اقدام می کنند، به نوعی با دشمنان اساسی یهود که از دیر باز با آنها خصومت داشتند، ارتباط دارند. بر اساس این داستان شخصی از قوم غیر ایرانیِ عمالقه به نام «هامان» به درجه بالایی در حکومت می رسد! جالب آنکه بر طبق منابع یهودی، این قوم از دیرباز با یهودیان ستیز داشتند (کتاب اول سموئیل، ١۵، ٣٣).

مشخص نیست که این شخص غیر ایرانی چگونه به این رده در حکومت رسیده است! همچنین در تفاسیری که برای کتاب استر در تلمود نوشتند، اخشورش در ارتباط با نبوکدنصر خوانده می شود (Bablyonian Talmud, IV, P.27) ؛ نبوکد نصر همان پادشاه بابل است که با حمله به اورشلیم، یهودیان را به بابل تبعید کرد که می توانید جزئیات آن را در داستان ورود یهودیت به ایران بخوانید. خلاصه آنکه شخصیت های منفی داستان با دشمنان اساسی یهودیان در پیوند هستند.

کسانی که به مقابله با مخالفان یهودیان می پردازند، ویژگی های شخصیت های اسطوره ای را دارند. برای مثال گویی استر به اندازه ایزدان و مهربانوانی چون میترا و آناهیتا زیباست و همه مجذوب زیبایی وی می شوند. همچنین درباره مردخای همانطور که ذکر شد اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان (حال دوره خشایارشا و یا اردشیر یکم) رخ داده است، سن و سال مردخای نزدیک به ۱۰۰ سال می شود. این سن و سال بیشتر شباهت به سن و سال شخصیت های نخستین و قهرمانان اسطوره ها دارد.

از پادشاه ایران در این داستان یک چهره ی بی مسئولیت ترسیم می شود، در حالی که بر اساس همین داستان، این پادشاه با قدرت تمام از هند تا حبش بر ١۲٧ ولایت حکمرانی می کند! هامان به دلیل تعظیم نکردن مردخای بر او، تصمیم به نابودی تمام یهودیان می گیرد و پادشاه هم خیلی ساده اجازه نابودی یهودیان را به هامان می دهد، بعد ها که پادشاه متوجه می شود که یهودیان بی گناه هستند خیلی ساده اجازه نابودی دشمنان یهودیان را به استر و مردخای می دهد! این پادشاه چگونه می توانسته است این قلمروی بزرگ را نگه دارد در صورتی که چند وقت یکبار تصمیمات جدید درباره اقوام می گیرد؟!

در این داستان نقل می شود که یهودیان ۷۷ هزار دشمن داشتند و آنها را نابود کردند، این عدد علاوه بر این که به دلیل وجود دو عدد ۷ در کنار هم نمادین به نظر می رسد بسیار اغراق آمیز می نماید (البته در بعضی از نگارش ها ۷۵ هزار دشمن عنوان شده است). به کرات دیده شده است که اقوام و ملل گوناگون در حماسه ها و افسانه های خود، تعداد دشمنان خود را بسیار اغراق آمیز معرفی کرده اند تا شاید قدرت خود و یا مظلومیت خود را القا کنند. که صد البته یهود در مظلوم نمایی و القا کردن اینکه به یهودیان در طول تاریخ ظلم های فراوانی شده است در سمت استادی قرار دارد!

در این داستان از ضیافتی یاد می شود که ۱۸۰ روز به طول انجامید و حشمت پارس و مادی از امرا و سرورانِ ولایت ها به حضور پادشاه اخشورش آمده بودند؛ این مدت هم اغراق آمیز و غیر قابل باور به نظر می آید و در میان جشن های ایرانیان اشاره ای به چنین جشنی نیست و هیچ جشن ایرانی به مدت ۱۸۰ روز به طول نمی انجامید! حتی یکی از طولانی ترین اعیاد ایرانیان که نوروز است ۱۳ روز به طول می انجامد و تقریبا به جرعت می توان گفت هیچ عیدی در هیچ زمانی بیش از ۱۰۰ روز به طول نینجامیده است.

برخی از پژوهشگران معتقدند نام هایی که در این داستان آمده است بسیار شبیه به نام خدایان بابلی و عیلامی است: نام استر معادل نام ایشتار است، مردخای شبیه به مردوک می باشد، دشمن آنها ‌هامان را می‌توان بر مبنای زبانشناسی با هومان یک خدای عیلامی، یگانه دانست. وشتی مکله پارس را نیز که استر جای او را می‌گیرد، بر همان ترتیب می‌توان با مَشتی ایزد عیلامی تطبیق داد.

همانندی ها آنقدر زیاد است که نمی‌توان آنرا تصادفی دانست بلکه تشابه نام‌ ها با نام خدایان نشان می‌دهد که مأخذ و منبعی که در ورای این کتاب قرار دارد، [شاید] درباره ستیز اساطیری خدایان بابلی و عیلامی است. از آنجا که مردوک (مردخای) و ایشتار (استر) پیروزی می‌یابند پس این افسانه در بابل پرداخته شده و شواهد تاریخی و زبانی آشکار می‌ دارد که عید پوریم به احتمال قوی از بابل سرچشمه گرفته‌است (ادی،ص ۲۹۲).

از سویی دیگر، از آنجا که بابل مهد بسیار کهنی برای برخی از تواریخ یهودی بوده است می توان به خوبی گفت که فرهنگ مردم بابل می توانسته بر بنی اسرائیل تأثیر به سزایی داشته باشد. دانیال نبی پس از اسارت به بابل برده شد، حضرت ابراهیم نیز در میان رودان و در بابل بود. در نتیجه می توان ارتباطی میان بابل و بنی اسرائیل قائل شد.

عید پوریم و جشن گرفتن قتل ایرانیان به دست یهود:

همانطور که می دانید، امروزه رسانه های بین المللی که در دستان یهودیان اینترناسیونال [ بی کشور و فراملی گرا ] قرار دارند همه این مسئله را القا کرده اند که واقعه قتل هفتاد و هفت هزار ایرانی به دست استر و مردخای در زمان هخامنشیان که امروزه آن را پوریم می خوانیم واقعیت داشته است. با وجود این که این موضوع اصلا صحت تاریخی نداشته و در بالا نبود اندکی حقیقت در آن را اثبات کامل کردیم می توان اینگونه گفت که اگر این مسئله درست باشد (که نیست) یهودیان باید از بابت این چنین نسل کشی و هولوکاستی که در زمان هخامنشیان بر سر هزاران ایرانی آورده اند بسیار شرمسار باشند.

اما مسئله ای که امروزه ما آنرا شاهد هستیم، جشن گرفتن این قتل عامِ خیالی توسط یهودیان است که نام آن را عید پوریم نهاده اند و هرکجا که یک یهودی زنده باشد موظف است این عید را جشن بگیرد و بابت آن سرور بر پا دارد. در عید پوریم یهودیان آن قدر شراب و عرق می خورند که در بدمستی به سر ببرند و نتوانند تفاوت میان درود بر هامان و نفرین بر استر را تشخیص دهند.

محل دفن استر و مردخای در همدان:

از سویی دیگر، آرامگاه استر و مردخای که در شهر همدان (مرکز تجمع یهودی و کلیمی در ایران) قرار دارد توسط نهادها و مسئولین مربوطه با تابلوی “زیارتگاه” خطاب شده بود. جدا از دروغین بودن استر و مردخای و این ننگی که یهودیان به دوش خود خریده اند، چرا باید دو شخصیت افسانه ای و قاتل که تأثیر منفی در تاریخ کشور ایران داشته اند مورد زیارت واقع شوند؟ این مسائل همه برای مردم بسیار سوال بر انگیز و ناراحت کننده بود و تا آنجا پیش رفت که در تابلوی آرامگاه استر و مردخای ، دو یهودی که هولوکاست (مترادف : نسل کشی) برای ایرانیان به راه انداختند اصلاح ایجاد شد و نوشته زیارتگاه از آن حذف گردید.

دو گور تابوت مانند داخل این آرامگاه وجود دارد، یکی قبر استر و یکی نیز قبر مردخای است. پارچه های گران قیمت روی این دو قبر کشیده شده است و بر روی دیوارهای اطراف کلمات و جملاتی به زبان عبری ( یهودی ) نوشته شده است. داخل قبر ها هیچگاه مورد تفتیش و تفحش واقع نشده است که تا امروز همواره مجهول مانده است که آیا شخصی در داخل قبور مدفون است یا خیر! اما احتمال می رود دو حاخام یهودی داخل قبور مدفون باشند، چرا که چندین مکان دیگر مورد ادعای مردم یهودی در ایران و جهان است که آنجا را آرامگاه استر و مردخای می دانند.

به علاوه هیچ تضمینی وجود ندارد که این دو شخص در یک مکان و کنار هم خاک شده باشند، علی رغم رابطه نزدیک و تنگا تنگی که میان استر و مردخای وجود داشته است سایر مردم و درباریان و عوام اطلاع چندانی راجع به گیر و دار ها و کشمکش های درباری نداشتند پس وجهی در به خاک سپردن این دو شخص در یک مکان دیده نمی شود.

نتیجه گیری و جمع بندی:

داستان استر و مردخای طبق اطلاعاتی که در بالا اشاره شد کاملا دروغین است و هیچگاه هفتاد و هفت هزار ایرانی در زمان خشایارشا به دست همسری یهودی که اصلا خشایارشا هیچگاه نداشته کشته نشده اند. تک تک شخصیت های این داستان تلفیقی خیال پردازانه از شخصیت ها و ایزدان تاریخی از اقسا نقاط مختلف خاورمیانه بوده اند که در قالب داستانی به نام استر بیان شده اند و از انجایی که این داستان در هیچ منبع غیر یهودی موجود نیست قابل بررسی تاریخی نیز نبوده و تنها به عنوان افسانه ای مذهبی-یهودی می توان آن را بر شمارد.

از سویی دیگر، این خود باید مایه ننگ یهودیان باشد که توسط بزرگان مذهبی ایشان هفتاد و هفت هزار نفر ایرانی، آن هم ملتی که به یهودیان پست و ذلیل در زمان هخامنشیان پناه داده بودند کشته شوند اما گویی یهود امروز این قتل عام و هولوکاستی که در زمان باستان (البته به دروغ) راه اندازی کرده را جشن می گیرد! که این اوج وقاحت و نجاست در یک عقیده را برای جشن گرفتن نشان می دهد.

در کلام آخر می توان اینگونه گفت ایران ستیزان و وطن فروختگان، به خصوص یهودیانی که هیچگاه سرزمینی برای زندگی نداشتند و عقده داشتن سرزمینی پر افتخار نظیر ایران بر قلب آنان سنگینی می کند، همواره در سدد تخریب تاریخ ایران و شایعه سازی درباره آن بوده اند. امروزه با حمایت برخی کشورهای دنیا نظیر ایالات متحده و به خصوص اسرائیل عید پوریم به عنوان واقعه ای تاریخ نشان داده می شود تا شاهنشاهان پر افتخار ایرانی مورد ظلم واقع شوند و یهودیان در ایران پر نفوذ جلوه کنند در حالی که حقیقت کاملا متفاوت و متضاد این گویش هاست.

مطلب پیشنهادی

هنرستان آزادی فلسطین، تلفیقی از عشق و تاریخ

هنرستان نمونه دولتی فنی حرفه ای آزادی فلسطین، واقع در خیابان تهران نو ، نرسیده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://www.20script.ir