خانه / بزرگان / رزا شانینا، برترین دختر تک تیرانداز شوروی

رزا شانینا، برترین دختر تک تیرانداز شوروی

مقدمه:

رزا گئورگیفنا شانینا (به روسی: Ро́за Гео́ргиевна Ша́нина) متولد ۳‌ آوریل ۱۹۲۴ در شهر یدما (به لاتین: Yedma) واقع در استان آرخانگلسک و درگذشته ۲۸ ژانویه ۱۹۴۵ یک گروهبان اهل اتحاد جماهیر شوروی بود. شانینا به عنوان یکی از تک تیراندازان مشهور و سرشناس ارتش سرخ در طول جنگ جهانی دوم از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ بود. قتل ۵۹ نفر توسط او مورد ثبت و تایید قرار گرفته که از این بین ۱۲ نفر آن ها در نبرد ویلیونس (ژوئیه ۱۹۴۴) کشته شدند. رزا در سال ۱۹۴۱ پس از کشته شدن برادرش به صورت داوطلبانه به ارتش پیوست و تک‌تیراندازی در خط مقدم جنگ را برگزید.

در سال ۱۹۴۴ یک روزنامه کانادایی رزا را به عنوان «ترور غافلگیرانه پروسای شرق» توصیف کرد. او اولین زن کارآمد در جبهه سوم بلاروس برای دریافت نشان افتخار شد. شانینا در عمل در پروسای شرقی در حالی که استحفاظ یک افسر زخمی و مجروح را بر عهده داشت کشته شد. شانینا همواره در طول خدمت و زندگی اش در جبهه های جنگ شوروی ستایش های فراوانی از سوی هم خدمتان و نیز ارتش شوروی دریافت کرد، اما همواره با سیاست های شوروی مخالفت می کرد تا بتواند تیراندازان را از جنگ های سنگین نجات دهد. اطلاعات پیرامون زندگی و نبردهای او در ۱۹۶۵ منتشر شد.

خانواده و شروع زندگی:

رزا شانینا در ۳ آپریل ۱۹۲۴ در یک دهکده در روسیه به نام یدما واقع در آرخانگلسک از پدر و مادری به نام های آنا آلکسیونا شانینا و جرجی (یگور) میخائیلویچ به دنیا آمد. پدرش یک الوارساز و چوب فروش از کار افتاده به دلیل جراحات وارده در جنگ جهانی اول بود. او ۶ خواهر و برادر داشت که از این بین یک خواهر به نام یولیا و پنج برادر به نام های میخائیل، فدور، سرگی، پاول و مارات داشت،‌ آنها ۳ یتیم را نیز مورد پرورش قرار دارند.

رزا قدی بلند و بیشتر از متوسط داشت،‌ موهایی بور و چشمانی زیبا به رنگ آبی داشت و با لهجه روسی شمالی صحبت می کرد. پس از اتمام چهار کلاس ابتدایی در مدرسه یدما ،‌ رزا تحصیلات خود را در روستای برزنیک ادامه داد. از آنجایی که امکانات حمل و نقل امروزی در آن زمان اصلا وجود نداشت رزا از کلاس پنجم تا هفتم مجبور بود فاصله ۸.۱ مایلی (معادل ۱۳ کیلومتر) را برای رسیدن به مدرسه در برزنیک برود.

شنبه ها با وجود تعطیلی رزا همچنان باید به برزنیک برای مراقبت از عمه بیمارش آگنیا مراجعه می کرد. بر خلاف میل و عقیده پدر و مادرش رزا خانه را به مقصد تاجگ در ۲۰۰ کیلومتر دورتر ترک کرد و از طریق راه آهن خود را به آنجا رساند تا تحصیلاتش را در کالج آنجا ادامه دهد. شانینا خانه را با پولی بسیار اندک و تقریبا هیچ دارایی خاصی ترک کرد. رزا قبل از رفتن به خوابگاه با برادرش بزرگترش فدور زندگی می کرد.

یکی از دوستان رزا به نام آنا سامسوناوا به یاد دارد که رزا گاهی اوقات از پیش دوستانش در منطقه اوست یانسکی به خوابگاه دانشجویی در حوالی ۲ یا ۳ صبح باز می گشت. از آن جایی که درب خوابگاه در آن زمان ها قفل و ورود و خروج ناممکن بود دانشجویان دیگر چندین تشک تخت را روی هم می گذاشتند تا رزا بتواند از آن ها بالا رفته و وارد اتاقش شود.

رزا در سال ۱۹۳۸ عضو جنبش جوانان اتحادیه جماهیر شوروی شد، دو سال بعد موسسات آموزش متوسطه شوروی هزینه های تحصیلی را مقرر و اعلام کردند و بودجه بورسیه های تحصیلی کاهش پیدا کرد. از این رو شانینا حمایت های مالی و مبلغی پول را از سوی خانواده و خانه در ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۱ دریافت کرد که بتواند به تحصیلش ادامه دهد. او در کودکستان شماره ۲ − محل نگهداری کودکان − (که اخیرا به عنوان بریوزکا شناخته می شود) در آرخانگلسک کار می کرد، که با آن یک آپارتمان رایگان ارائه می شد.

او شب ها درس میخواند و در باقی طول روز در مهد کودک کار می کرد. کودکانی که شانینا از آنها نگهداری می کرد و به آنها آموزش می داد علاقه وافری به او داشتند و اولیای آنها بسیار از رزا متشکر و قدردان بودند. شانینا در ۱۹۴۲ از کالج فارغ التحصیل شد و دقیقا در زمانی که ارتش سرخ شوروی در بالاترین میزان درگیری در طول جنگ جهانی دوم بود.

دوران خدمت در ارتش:

پس از تهاجم لوفت وافه، نیروی هوایی آلمان (به آلمانی: Luftwaffe) به اتحادیه جماهیر شوروی آرخانگلسک بمباران شد در این بین رزا و شمار بسیاری از شهروندان برای مبارزه با آتش و خاموش کردن آن و همچنین حضور در پشت بام ها برای مراقبت از کودکستان ها فعالیت می کردند. دو برادر بزرگتر رزا در دسامبر ۱۹۴۱ برای ارتش سرخ شوروی داوطلب شده بودند. خبر مرگ برادر ۱۹ ساله اش میخائیل دریافت شد، کسی که در نبرد لنینگراد کشته شده بود.

رزا که بسیار از این موضوع تحت تاثیر روانی قرار گرفته بود به کمیساریای نظامی ارتش سرخ مراجعه کرد و درخواست خود را برای خدمت در ارتش اعلام کرد. دو نفر دیگر از برادران رزا نیز در جنگ کشته شدند، از قضا شوروی پذیرش تک تیراندازهای زن و به ویژه دختران جوان را به دلیل بدن های انعطاف پذیر و قابلیت استتار بالایشان را آغاز کرده بود.

در خصوص پذیرش تک تیراندازهای زن توسط ارتش سرخ شوروی در آن برهه اعتقاد بر این بود که آن ها نسبت به مردانی که در این خصوص فعالیت می کردند بسیار صبورتر ،‌ دقیق تر و نیز با سیاست تر و حیله ساز تر هستند. در فوریه ۱۹۴۲ زنان از سن ۱۶ تا ۴۵ سالگی برای ارتش واجد شرایط به شمار می رفتند. اما شانینا در آن ماه هنوز واجد شرایط کافی برای داوطلب شدن به عنوان تیرانداز را نداشت و کمیساریای محلی (محل پذیرش سربازان و داوطلبان) قصد داشت او را از انجام این کار منصرف کند.

او در ابتدا آموخته بود که بتواند به صورت دوربرد شلیک کند،‌ در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۳ ، در حالی که هنوز در خوابگاه زندگی می کرد، شانینا به برنامه Vsevobuch برای آموزش نظامی عمومی پذیرفته شد. پس از چندی، کمیساریای نظامی در نهایت به او اجازه داد تا در مدرسه آموزش تیراندازی مرکزی زنان ارتش سرخ ثبت نام کند. جایی که او با الکساندرا ساشا یکیموا و کالریا کالیا پترووا آشنا شد و آنها به صمیمی ترین دوستانش تبدیل شدند. با شانینا اطرافیان آن سه را سه شگفت انگیز صدا می کردند!

شانینا به خوبی آموزش های خود را فرا می گرفت و به عنوان یکی از افتخارات آکادمی تیراندازی از آنجا فارغ التحصیل شد تا حدی که از او خواسته شد به عنوان یک مربی در آنجا بماند و فعالیت کند اما این موضوع به دلیل تماس وظیفه برای وی مردود اعلام شد. در سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ مجموع ۲۴۸۴ تن از تیراندازان زن شوروی برای جنگ اعزام شدند و مجموع تلفات آنها از حداقل ۱۱۸۰ نفر برآورد می شود که خوشبختانه یا متاسفانه رزا شانینای داستان ما یکی از آن ها بود که در ۱۹۴۵ به ضرب گلوله کشته شد.

پس از کسب یک پیروزی قابل توجه در نبرد استالینگراد،‌ سرخ ها دست به یک مقاومت گسترده در کل منطقه و سراسر کشور زدند و در نتیجه این حرکت گسترده شانینا در ۲ آوریل ۱۹۴۴ به نخستین جوخه تک تیرانداز (۱۸۴th Rifle Division) ملحق شد جایی که اصولا یک گروه تک تیرانداز مخصوص دختران و زنان تشکیل شده بود و نکته جالب این است که شانینا فرمانده این گروه بود!‌ در واقع می توان گفت رزا شانینا از ۲ آوریل ۱۹۴۴ به عنوان فرمانده نخستین خوجه تک تیراندازان زن شوروی منسوب شد. سه روز بعد در جنوب شرق، شانینا در ویتبسک نخستین سرباز آلمانی خود را مورد هدف موفقیت آمیز قرار داد.

طبق ضبط و گزارش یک نوینسده گمنام ،‌ زمانی که این اتفاق افتاد پاهای شانینا بدون کنترل و اراده ی خودش به سمت دهانه حرکت کردند و رزا در آن لحظه فریاد زد: « من یه مرد رو کشتم! ». با هیجان بسیار زیادی زن دیگری به او پاسخ داد که: «این یک فاشیست بود که به پایان رسید!». هفت ماه بعد شانینا در خاطرات خود نوشت که او با خونسردی تمام دشمن را مورد هدف قرار می دهد و معنای زندگی خود را در این کار می بیند. او نوشته که اگر مجبور بود همه چیز را از اول شروع کند قطعا مجددا وارد آکادمی تیراندازی می شد و به عنوان داوطلب برای ارتش سرخ شروع به فعالیت می کرد.

برای اقداماتش در نبرد برای روستای کوزی گوری (استان اسمولنسک) ، شانینا نخستین دکور نظامی خود که نشان افتخار درجه ۳، در تاریخ ۱۸ آوریل ۱۹۴۴ را دریافت کرد. او نخستین زن کارآمد در سومین جبهه بلاروس برای دریافت این سفارش شد. حقیقتا برای کسی که در گذشته به عنوان یک مربی مهد کودک فعال بود این دست از فعالیت ها و افتخارات در جبهه های جنگ بسیار غریب به نظر می رسید و این همواره باعث ستایش و تشویق شدنش از سوی همرزمان او و یا سایر مردم و حاضرین در جبهه های جنگ بود. طبق گزارش سروان دگتیارف (فرمانده هنگ ۱۱۳۸ مسلح) ، شانینا در تاریخ ۶ تا ۱۱ آوریل جایزه را برای لیست تقدیرنامه های مربوطه دریافت کرد. شانینا ۱۳ سرباز دشمن را کشت و در آنجا تحت تاثیر توپ و آتش تفنگ کشته شد.

تا ماه مه ۱۹۴۴ تعداد شلیک های موفقش به ۱۷ نفر افزایش پیدا کرد، و شانینا توسط مافوق های خود و نیز ارتش سرخ شوروی به عنوان یک سرباز شجاع مورد ستایش قرار گرفت. در همان سال و ۹ ژوئن تصویر رزا شانینا در صفحه اول روزنامه ملی شوروی Unichtozhim Vraga چاپ شد و شهرت وی در سطح کشور افزایش چشمگیری پیدا کرد. هنگامی که عملیات بگریونگ در منطقه ویتبسک در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۴ آغاز شد تصمیم بر آن شد که تک تیراندازان زن در نبردها مستقیما شرکت نکنند که البته نظر شانینا به شخصه بر آن بود که نیروهای زن نیز به اعزام شوند، البته نهایتا آن ها به حمایت از پیاده نظامی که در حال پیشروی بود ادامه دادند و هرچند که درخواست رزا جهت حضور زنان رد شد اما ایشان همواره حضور خود را حفظ کردند.

از ۲۶ تا ۲۸ ژوئن سال ۱۹۴۴، شانینا در نابودی ناتوانی نیروهای آلمان در نزدیکی ویتبسک در جریان حمله ویتبسک-اورشا شرکت داشت. همانطور که ارتش شوروی به سمت غرب پیش رفت، از ۸ تا ۱۳ ژوئیه همان سال، شانینا و خواهرانش در جنگ برای ویولن، که از ۲۴ ژوئن ۱۹۴۱ تحت اشغال آلمان بودند، درگیر شدند. سرانجام آلمانی ها در ۱۳ ژولای ۱۹۴۴ از ویلنیوس خارج شدند. در طول حملات تابستانی شوروی در آن سال، شانینا توانست سه آلمانی را به اسارت خود بگیرد.

خاطرات:

شانینا از نوشتن لذت بسیاری می برد و اغلب نامه هایی که در طول جنگ نوشت را به خانه ی روستاییشان و دوستانش در آرخانگلسک فرستاد. از آنجایی که نامه نگاری ها در ارتش سرخ شوروی به دلایل امنیتی ممنوع اعلام شده بود و تنها معدودی از افراد با کنترل های فراوان اجازه ارسال نامه داشتند شانینا نامه های چندان زیادی را به خانه نمی فرستاد اما با این وجود او توانست چندی نامه را به دوستان و خانواده خود ارسال کند. او خاطرات خود را از ۶ اکتبر ۱۹۴۴ تا ۲۴ ژانویه ۱۹۴۵ مورد حفظ و نگارش قرار داد. تصاویر زیر توصیه نامه ای از سفارشات شانینا از افتخارات کسب شده وی در جبهه های جنگ هستند:

پس از مرگ شانینا دفتر خاطرات وی که شامل سه دفترچه ضخیم بود توسط بنیاد پوترو مولچانوف برای ۲۰ سال در کیف نگهداری شد. یک نسخه کوتاه در مجله Yunost در سال ۱۹۶۵ منتشر شد و این دفتر خاطرات به موزه منطقه ای منطقه آرخانگلسک منتقل شد. تعدادی از نامه های شانینا و برخی از اطلاعات از سوابق تک تیراندازی وی نیز منتشر شده است. اما با این وجود اوراق چندان قابل توجهی از او در طول جبهه های جنگ به جا نماند و هر آنچه در همین خاطرات نیز نوشته شده طبیعتا صدای توپ و تفنگ و توصیف ترس از مرگ در همین جبهه های جنگ با دشمن بوده است.

مرگ در اثر جراحات وارده:

در مقابل حملات پروسای شرقی، آلمانی ها تلاش کردند تا مکان هایی را که در برابر حملات دشمن کنترل می کردند، تقویت کنند. شانینا در یک دفتر خاطرات تاریخی ۱۶ ژانویه ۱۹۴۵ نوشت که با وجود تمایل او به مکان امن تر، نیروی ناشناخته او را به خط مقدم رساند. در همین نوشته او نوشت که او ترس ندارد و حتی او موافقت کرد که به “مبارزه مستقیم با دشمن از طریق اسلحه” بپردازد. روز بعد، شانینا در نامه ای نوشت که ممکن است او در آستانه کشتن قرار گیرد؛ زیرا گردان او ۷۲ نفر از ۷۸ نفر را از دست داده است و تنها ۶ (جمع هفت نفره آنها در تصویر بالا مشهود است) نفر برایش باقی مانده است! آخرین گزارش دفتر خاطرات وی نشان می دهد که آتش آلمان چنان شدید بوده است که نیروهای شوروی، از جمله خود، در داخل اسلحه خانه و سنگرهای خود به سر می بردند. در ۲۷ ژانویه، شانینا به شدت مجروح شد، در حالی که مشغول استحفاظ جان یک افسر توپخانه بود.

بدن نیمه جان او توسط دو سرباز پیدا شد و قفسه سینه و شکمش اش که به شدت با گلوله سوراخ سوراخ شده بود و خونریزی شدیدی داشت در حال ستاندن جان او بود. با وجود تلاش برای نجات او، شانینا در روز بعد در نزدیکی املاک ریچو (بعد از حل و فصل شوروی تلمنوکا)، ۳ کیلومتر (۱.۹ مایل) از جنوب شرقی روستای شرقی ایلمسدورف (نوبابرویسک)، فوت کرد. پرستار او که کاتورینا رادکینا نام داشت شانینا را به یاد دارد که به او گفت از اینکه در جبهه کم کاری کرده پشیمان است!


منابع:

بریم به فروشگاه ایران گلوب!

همچنین ببینید

پیل اشکانی ، اولین باتری تاریخ و ساخته ایرانیان

مقدمه: همانطور که می دانید اکثر افراد اختراع باتری را متعلق به جوامع غربی می …

دیدگاهتان را بنویسید